|
|
قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين». امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل». |
|
تاریخ اسلام>مسائل تاریخ اسلام>جنگ زلاقه
شماره مقاله : 7659 تعداد مشاهده : 305 تاریخ افزودن مقاله : 15/8/1389
|
جنگ زلاّقه (نبرد نیروهای متحدهی اسلام با مسیحیت) (479 هـ - 1086 م)
سقوط طلیطله به دست آلفونس ششم پادشاه کاستیل، ملوک الطوائف مسلمین را سخت تکان داد و از خواب گرانی که در آن فرو رفته بودند بیدار نمود، و از جدائی و اختلافی که سالها به آن خو کرده بودند، آگاه ساخت. در آن هنگام حقیقت تکاندهندهای که از درک آن چشم میپوشیدند برای آنها آشکار شد، و آن این که پادشاه نیرومند کاستیل تصمیم دارد به سرنوشت همه آنها خاتمه دهد، و در صدد است که اسلام را در سراسر اسپانیا ریشهکن سازد. در واقع آلفونس همینکه پایتخت بزرگ اسلامی را متصرف شد، به خوبی درک کرد که پایان کار ملوک الطوائف نزدیک شده است، و او در آینده نزدیک هر روز شاهد پیروزی تازهای خواهد بود. پایتختهای اسلامی را یکی بعد از دیگری خواهد بلعید و از همانجا برای اجرای نقشه بعدی خود، گام برداشت. در تعقیب این هدف، آلفونس نامهای برای «معتمد بن عباد» حکمران اشبیلیه ارسال داشت که سراسر تهدید و ارعاب بود. آلفونس از وی خواسته بود متصرفات خود را به وی تسلیم کند، و او را از سرنوشتی مانند طلیطله و ناراحتی که دید، برحذر داشته بود. نامه مشابه دیگری هم برای متوکل بن افطس حکمران «بطلیوس» فرستاد که در آن نیز خواستار تسلیم بعضی از قلعهها و دژهای نظامی شده، و از عواقب ناگوار سرپیچی بیم داده بود. هریک از دو حکمران نامبرده تهدید پادشاه کاستیل را طی نامهای رد کردند و خاطرنشان ساختند که خود را آماده دفع تجاوز وی نموده اند. علاوه بزرگترین نتیجه سقوط طلیطله، به صورت وحدت نظر امرای اسلامی، برای ایستادگی در برابر پادشاه کاستیل و استمداد از برادران مسلمان خود در آن سوی دریا یعنی «مرابطین» تجسم یافت. امرای اسلامی اسپانیا سفرای خود را نزد پادشاه مرابطین یوسف بن تاشفین اعزام داشتند، و برای او تشریح کردند که در نتیجه تجاوز مسیحیان، اندلس با چه مصیبتی روبرو شده است، و هر لحظه نیز خطر نابودی کامل آن را تهدید میکند، مگر این که بتوان با شتاب به یاری آن شتافت. «مرابطین» در اصل از قبیله «لمتونه» یکی از ریشههای قبیله بزرگ بربرهای «صنهاجه» بودند که پنجاه سال پیش از آن در قلب صحرای افریقا، جنوب مغرب (مراکش) آشکار شدند. همان موقع تحت فرماندهی زعیم روحانی خود عبدالله بن یاسین در یک طایفه مذهبی شکل گرفتند، و «مرابطین» خوانده شدند، سپس با قبایل بتپرست مجاور به جنگ پرداختند تا کارشان بالا گرفت. آنگاه در جنوب مراکش جنگیدند و بر «سجلماسه» و «درعه» دست یافتند و از آن پس فتوحات آنها دنباله پیدا کرد. به طوری که از کوههای اطلس گذشتند، و چندان فتوحات خود را ادامه دادند تا سراسر مغرب افریقا را فتح کردند. فرماندهی آنها را در آغاز کار «عمر بن یحیی لمتونی» به عهده داشت، و بعد از او، برادرش ابوبکر عهدهدار آن گردید. ابوبکر نیز پسر عم خود «یوسف بن تاشفین» را به فرماندهی برگزید. تقدیر چنین بود که عمده فتوحات آنان که باعث وحدت مغرب شد و زمینه را برای تأسیس دولت بزرگ «مرابطین» فراهم نمود، به دست این سردار بزرگ انجام گیرد تا بر سایر نواحی مغرب از افریقای شرقی تا اقیانوس اطلس در غرب، و از سواحل دریای سفید (مدیترانه) در شمال تا ارتفاعات صحرای بزرگ افریقا در جنوب گسترش یابد یوسف بن تاشفین شهر مراکش را بوجود آورد تا پایتخت دولت جدید باشد (454هـ). آنگاه سپاهیان عظیم مرابطین را سازمان داد و با تیراندازان و نفرات انبوهی مجهز ساخت تا جائی که تعداد آنها در آن روز از صد هزار جنگجو، مرکب از قبایل صنهاجه، کداله، جزوله، زناته و مصامده، متجاوز گردید. علاوه گارد مخصوصی از بردگان برای خود تأسیس کرد که دارای شجاعت فوق العاده بودند. خلاصه هنگامی که صدای ناله و فریاد امرای طوائف به پادشاه مرابطین رسید او در اوج پیروزی و قدرت و ترقی بود. پادشاه مرابطین با قوم و عشیره و علمای روحانی خود به مشورت پرداخت. همگی به اتفاق آراء نظر دادند که باید به ناله و زاری «اندلس» پاسخ مثبت داد، و از سقوط حتمی آن جلوگیری به عمل آورد. تردید نبود که انگیزه جهاد در راه خدا آن سپاه صحرائی را پیش میبرد. با این وصف «یوسف بن تاشفین» به پیشنهاد وزیرش عبدالرحمن بن اسباط از معتمد بن عباد حکمران اشبیلیه درخواست نمود که مرز اسپانیا را در تنگه جبل الطارق در اختیار او بگذارد تا گذرگاه مورد اطمینانی برای سپاهیان وی باشد. ابن عباد تقاضای او را پذیرفت و در دم به فرزند خود «الراضی» حکمران «جزیره خضرا» دستور داد که آن را تخلیه کند تا مورد استفاده پادشاه مرابطین قرار گیرد. بدینگونه یوسف بن تاشفین تصمیم گرفت روانه اندلس شود. فی الحال سایر نیروها و نفرات خود را برای جهاد بسیج کرد. در آن موقع او تازه از فتح «سبته» فراغت یافته بود. در حالی که او به سوی اندلس راهی بود دسته دسته سربازان مجاهد از تمام نواحی مغرب به وی میپیوستند، و کشتیها را برای عبور سپاهیانش مهیا میساختند. نخستین دستهای که از تنگه جبل الطارق گذشت و قدم به خاک اسپانیا نهاد گروهی از جنگجویان به فرماندهی «داود بن عایشه» بود. این دسته وقتی به مرز جزیره خضرا رسیدند طبق پیمان معهود جزیره را اشغال کردند. در روز پنجشنبه نیمه ربیع الاول سال 479 هـ یوسف بن تاشفین قهرمان پیر با بقیه نیروهای خود برای عبور از دریا وارد تنگه شد، ولی همین که کشتیها سینه تنگه را شکافتند دریا طوفانی شد و موجها برخاست. در این هنگام قهرمان مرابطی در کشتی خود برخاست و چنانکه خود میگوید دستها را به سوی آسمان برداشت و گفت: «پروردگارا! اگر میدانی عبور ما سودمند به حال مسلمانان است، عبور ما را از این دریا آسان گردان، و چنانچه مصلحت نیست، کاری کن که نتوانیم از آن بگذریم». به طوری که خود وی میگوید هنوز سخنش تمام نشده بود که «سفاین آرام گرفتند و ساحل نمودار گشت» بدین ترتیب خداوند اراده کرد که سفاین مرابطین در دریای آرام عبور کند و به سلامت در مرز جزیره خضرا پهلو بگیرد([1]).
قوای مرابطین وارد اندلس میشود سردار مسلمان «یوسف بن تاشفین» در ساحل جزیره خضرا فرود آمد، و همین که قدم به خاک اندلس گذارد، به خاک افتاد و خدا را به شکرانه آن سجده کرد سپس دست به استحکام جزیره و اصلاح برج و باروی آن زد، و نگهبانان مخصوص از سربازان بر آن گماشت سپس با نیروهای خود روانه اشبیلیه شد. معتمد بن عباد فرزندش «عبدالله» را برای استقبال «یوسف بن تاشفین» به جزیره فرستاد، و پذیرائی از سپاه مرابطی را در طول راه تا اشبیلیه ترتیب داد، و چنان تشریفاتی قائل شد که باعث مسرت یوسف گشت. همین که پادشاه مرابطی به اشبیلیه نزدیک شد، معتمد به اتفاق بزرگان و یارانش به استقبال او شتافتند. دو پادشاه صورت یکدیگر را بوسیدند و از خداوند مسئلت داشتند که جهاد آنها را مورد قبول ذات مقدس خود قرار دهد. در آنجا ابن عباد هدایای فراوانی به سردار مسلمین تقدیم داشت، و برای سایر سپاهیان که به تدریج سر میرسیدند، لوازم پذیرائی شاهانه فراهم ساخت. معتمد بن عباد از انبوه سپاهیان مرابطین و آمادگی جنگی آنها شاد شد، و یقین پیدا کرد که شاهد پیروزی را در آغوش خواهد گرفت. روز بعد سردار مسلمین «یوسف بن تاشفین» با کلیه نیروهایش وارد اشبیلیه شد، و سه روز اقامت گزید. در آن مدت با سایر امرای مسلمین نیز مکاتبه نمود و از آنها خواست که به وی بپیوندند، و در جهاد فی سبیل الله شرکت جویند. امرای مسلمین نیز دعوت او را اجابت کردند. از جمله «عبدالله بن بلقین» حکمران «غرناطه» و برادرش حکمران مالقه (Malaga) بود. امیر المریه (Almeria) معتصم بن صمادح به علت ضعف پیری و کبر سن عذر خواست و در عوض پسر خود «معز الدوله» را با عدهای از سپاهیانش اعزام داشت. آنگاه سردار بزرگ اسلام با نیروهای خود در حالی که معتمد بن عباد با قوای اشبیلیه و قرطبه نیز در معیت او بود، به حرکت درآمد. از آنجا آهنگ «بطلیوس» (Badajoz) نمود، متوکل حکمران آن لوازم استقبال و مهماننوازی به عمل آورد. یوسف بن تاشفین چند روزی در «بطلیوس» به سر برد، تا هیئتهای نمایندگی رؤسای مسلمین از سایر اقطار اندلس فرا رسند، ولی در آنجا اطلاع یافت که هریک از آنان مشغول جلوگیری از پیشرفت مسیحیان میباشند. از این رو از میان امرای مسلمان فقط «عبدالله بن بلقین» و برادرش «تمیم» و «معز الدوله» به وی پیوستند. مرزهای اندلس به صورت یک پارچه درآمد، و تحت فرماندهی «معتمد بن عباد» قرار گرفت، و ستون مقدم سپاه را تشکیل داد. سپاهیان مرابطین نیز قسمت مؤخر را اشغال کردند. سپاهیان متحد اسلامی در خط سیر خود به دشت واقع در شمال «بطلیوس» نزدیک مرز کنونی پرتقال رسید که از طرفی هم در موازات شهر «قوریه» قرار داشت. این نقطه را تواریخ اسلام «دشت زلاقه» نامیده است([2]). اخبار عبور سپاه مرابطین به شبه جزیره اسپانیا به آلفونس ششم پادشاه کاستیل در حالی که شهر «سرقسطه» را محاصره کرده بود رسید. وی با شتاب دست از محاصره برداشت و بدینگونه «مستعین بن هود» حکمران سرقسطه نفس راحتی کشید. (آلفونس) از «سانشور امبرز» پادشاه مسیحی «آراگون» که در آن موقع سرگرم محاصره شهر اسلامی طرطوشه (Tortosa) بود، استمداد نمود. به علاوه او از امرای آن سوی جبال پیرنه نیز کمک خواست، و شخصاً هم به میزانی که میتوانست از نیروهای گالیسیا و آستوریا و ناوار تجهیز قوا نمود. سپس فرمانده خود «بارهانیس» را با نیروی تحت فرماندهی وی از «بلنسیه» فرا خواند. به علاوه سیل داوطلبان از جنوب فرانسه و ایتالیا به سوی او سرازیر شدند. آلفونس در نظر گرفت که دشمن را در سرزمین خودش ملاقات کند، تا اگر شکست خورد قلمرو خود وی از ویرانی مصون بماند. سپس در رأس نیروهای متحد مسیحی به ملاقات مسلمانان رفت. ولی او از یک طرف به واسطه برتری نفرات و تجهیزات و آمادگی جنگی که داشت، پیروزی خود را قطعی میدانست و از طرفی اخبار دقیقی از وضع سپاهیان مسلمین به وی نرسیده بود. سپاهیان مسیحی در محلی که سه میل از لشکرگاه مسلمانان فاصله داشت فرود آمدند. و یک شاخه از رود «وادی یانه» واقع در شمال، مقابل نهر «تاجه» که امروز «جریرو» خوانده میشود، آنها را از هم جدا میساخت. «آلفونس» فرمانده خود «بارهانیس» را با قوای تحت فرماندهی وی که اکثراً از سربازان آراگون و داوطلبان تشکیل یافته بود، در مقدمه سپاه خود قرار داد. مورخان در باره تعداد نیروهای مسلمانان و اروپائیان اختلاف نظر دارند. بعضی از تواریخ مسلمین سپاه اروپائی راه هشتاد هزار نفر و بعضی دیگر پنجاه هزار تن میداند. سپاه اسلام را چهل و هشت و بعضی دیگر بیست هزار نفر دانسته اند. به علاوه از روایات مختلف به دست میآید که اروپائیان از لحاظ نفرات برتری داشته اند([3]). سپاه مسلمانان بر حسب آنچه قبلا گفتیم به دو قسمت بزرگ تقسیم شد: نیروهای اندلس که مقدمه لشکر را اشغال کرده بودند و تحت فرماندهی معتمد بن عباد قرار داشت، متوکل بن افطس نیز جناح راست و اهالی مشرق اسپانیا جناح چپ آن را به عهده گرفته بود. نیروهای مرابطین در قسمت مؤخر لشکر قرار داشت و به دو قسمت تقسیم میشد: قسمت اول مرکب بود از جنگجویان بربر و سایر قبائل و بزرگترین فرمانده بربرها «داود بن عایشه» فرماندهی آن را به عهده داشت خود یوسف بن تاشفین، فرمانده قوای احتیاط مرکب از برگزیدهترین جنگجویان قبایل «لمتونه» و «صنهاجه» و سایر قبائل بربر بود.
پیکار خونین دو سپاه متخاصم در دو سوی رودخانه (وادی یانه) سه روز را به سر آوردند و در این مدت فرستادگانی از دو طرف آمد و رفت داشتند. یوسف بن تاشفین قبل از جنگ طی نامهای طبق قانون اسلام از آلفونس خواسته بود یا دین اسلام را بپذیرد، یا جزیه بپردازد و یا آماده جنگ شود. از جمله نوشته بود: «ای آلفونس! به ما خبر داده اند که میخواستی برای ملاقات ما به آنسوی دریا بیائی، و آرزو کرده بودی کاش کشتیهائی میداشتی که از تنگه عبور نموده و به جنگ ما شتابی، اینک ما عبور کرده ایم و خداوند در این دشت ما و تو را گرد آورده است. به زودی به آرزویت خواهی رسید. چون درخواست کافران جز بدبختی چیزی نیست.» «آلفونس» از مطالعه نامه سخت برآشفت و نامهای تهدیدآمیز در جواب سردار مسلمین نوشت. یوسف بن تاشفین نیز پاسخ او را در نامهای که با این عبارت ختم میشد، داد: «همه چیز را به زودی خواهی دید»([4]). آلفونس خواست مسلمانان را در تعیین روز جنگ، فریب دهد. از این رو روز پنجشنبه نامهای به «معتمد بن عباد» نوشت که فردا روز جمعه است که عید شماست و پس فردا هم روز شنبه و عید یهودیان است که در قلمرو شما عده کثیری را تشکیل میدهند و بعد از آن روز یکشنبه و عید ماست. پس روز برخورد ما و شما دوشنبه خواهد بود. «معتمد بن عباد» متوجه شد که وی نیرنگ زده، به همین جهت پیشقراول خود را شبانه مأمور تحقیق بیشتر کرد. آنها نیز گزارش دادند که سپاهیان دشمن خود را مهیا میکنند صبح جمعه جنگ را آغاز نمایند. با اعلام این خبر نیروهای اسلامی نیز از هر جهت خود را آماده مقابله نمودند. اتفاقاً همانطور که مسلمانان انتظار داشتند نیز واقع شد؛ زیرا همینکه صبح روز بعد هوا روشن شد (جمعه 12 رجب سال 479 هـ) قوای مسیحی به حرکت درآمد و جنگ شروع شد، و هردو لشکر در پیکاری عمومی درگیر شدند. پیشقراولان کاستیل و آراگون به فرماندهی «بارهانیس» به مقدمه سپاه مسلمانان که از قوای اندلس تشکیل یافته بود و تحت فرماندهی معتمد بن عباد قرار داشت، حمله برد. تهاجم به قدری شدید بود که قوای مسلمین را از هم پاشید، و بیشتر آنها به طرف «بلیوس» عقب نشستند، و جز معتمد بن عباد و جنگجویان اشبیلیه کسی در مقابل دشمن ثابت نماند. همین عده سخت جنگیدند تا این که فرمانده شجاع آنها مجروح گردید، و بیشتر جنگجویان نیز از اطراف او پراکنده شدند، سپاه اندلس کشته زیادی داد و چیزی نمانده بود که بازماندگان به محاصره بیفتند، بدون این که کسی برای نجات ایشان قدم جلو بگذارد. در همین موقع (آلفونس) به صف مقدم سپاه مرابطین به فرماندهی «داود بن عایشه» هجوم برد، و آنها را نیز عقب زد. در این لحظه دردناک و حساس یوسف بن تاشفین با نیروهای بربر به فرماندهی بهترین فرمانده وی «یسر بن ابی بکر لمتونی» برای نجات سپاه اندلس و پیشقراولان به حرکت درآمد. یسر با قوای خود با شدت هرچه تمامتر حمله برد و تا قلب سیاه دشمن پیش رفت. به زودی قیافه جنگ دگرگون شد؛ زیرا بازماندگان سپاه اندلس و مرابطین متشکل شدند، فراریان نیز باز به صفوف خود بازگشتند، و پیکار سختی میان دو لشکر درگرفت که جنگ به سود مسلمانان چربید. در این هنگام «آلفونس» با یک حمله خود را به مقابل خیمههای مرابطین رسانید و خندقی که آنها را در بر گرفته بود اشغال نمود. ولی در همین لحظه یوسف با نیروهای احتیاط خود از قبایل لمتونه و صنهاجه حمله نمود و تجاوز دشمن را عقب زد و با شدت به لشکرگاه اروپائیان تاخت و آن را درهم کوبید. سپس به قوای کاستیل حمله برد و در حالی که طبلها در اطراف سپاهیانش به شدت به صدا درآمده بود، از پشت سر آنها را دنبال کرد و کشتار سختی به راه انداخت. صدای طبلها فضا را میشکافت و صفوف دشمن را دچار هراس شدیدی نموده بود. سپس یوسف جایگاه سپاه کاستیل را طعمه حریق ساخت و به دنبال آن شعله آتش برخاست. هنگامی که «آلفونس» از آنچه در لشکرگاهش اتفاق افتاده بود آگاه شد، به سرعت پیش آمد تا آن را از نابودی نجات دهد، ولی در آنجا با دنباله قوای مرابطین تصادم کرد، و میان نیروهای دو سردار نبرد مهیبی درگرفت که طی آن قوای کاستیل از هم پاشید. پادشاه مسیحی نتوانست به لشکرگاه خود برسد، مگر بعد از خسارت فراوانی که به آن رسید، و در آنجا جنگ از سر گرفته شد. یوسف بن تاشفین سواره و در حالی که میان سپاه میگردید، نعره میزد و سربازان خود را به ثبات و شهادت تشویق میکرد، و در همان حال صدای طبلهای آنها در اطراف سربازان، گوشها را کر میکرد. استاد «پیدال» تأثیر صدای طبلها در پریشانی کاستیلها را یادآور شده و میگوید: تا آن روز سپاهیان اسپانیا آنچنان صداهای وحشتناک که زمین را به لرزه میآورد، نشنیده بودند. از نظر دیگر مرابطین حملات خود را با صفوف متصل و فشرده هم آهنگ مینمودند که خود این معنی نیز روش جدید آنها در جنگ بود. به طوری که برای جنگجویان مسیحی سابقه نداشت؛ زیرا که آنها با جنگ فردی خو گرفته بودند. به همین علت آنها علی رغم برتری در اسلحه، خود را در برابر صفوف فشرده مسلمانان عاجز میدیدند([5]). در همان موقع سربازان مرابطین به فرماندهی «یسر بن ابی بکر» حملات خود را به ستون مقدم کاستیلها که «بارهانیس» آن را فرماندهی میکرد شدت داد. سپاهیان اندلس نیز منتهای تهور و دلیری از خود نشان دادند و میان طرفین در صفوف کاستیلها میزان مقتولین ازدیاد یافت. ضربت کاری را «یوسف بن تاشفین» با افراد «یسر» مانند گارد خود که چهار هزار جنگجو بودند، وارد ساختند؛ زیرا آنها حملات خود را تا قلب جنگ پیش بردند و یکی از آنها خود را به پادشاه کاستیل (آلفونس) رسانید و خنجری در ران او فرو برد و آن را شکافت! در این هنگام آفتاب نزدیک بود غروب کند، آلفونس و فرماندهان و جنگجویانش متوجه شدند که اگر همچنان به جنگ ادامه دهند همگی به هلاکت خواهند رسید. در این هنگام «آلفونس» با عدهای از یاران شکست خورده و گروهی از اشراف سپاهش عقبنشینی کردند و به تلی که در آن نزدیکی بود پناه بردند. همین که شب فرا رسید همگی گریختند. تاریخ اسلام افرادی را که همراه پادشاه کاستیل فرار کردند، چهار صد یا پانصد جنگجو میداند که بیشتر آنها مجروح شده بودند. صفهای سربازان مسیحی به سختی درهم شکستند و میدان جنگ از کشتهها و زخمیها انباشته شد. در هر نقطه دسته دسته روی به فرار نهادند، و بسیاری از آنها در اثنای گریختن به قتل رسیدند. یوسف دستور داد به علت فرا رسیدن شب فراریان را تعقیب نکنند. مسلمانان شب را در میدان جنگ گذراندند، و مراقب تحرکات اروپائیان بودند. صبح روز بعد، جنگجویان مسلمین تعقیب فراریان دشمن را از سر گرفتند، و دستهای از آنها به جمعآوری غنائم جنگ که غنیمتی عظیم بود، پرداختند. تواریخ اسلامی میگوید از سپاه انبوه اروپائیان جز پانصد نفر یا کمتر، چیزی باقی نماند! این پانصد نیز همانها بودند که با «آلفونس» پادشاه کاستیل فرار کردند. پادشاه کاستیل نیز با شکستخوردگان روی به فرار نهاد و پس از طی بیست روز راه بدون وقفه، در شهر قوریه توقف نمود. به علاوه بیشتر فراریان هم مجروح بودند، به همین جهت آنها در اثنای راه مردند و آنها که با «آلفونس» به «طلیطله» رسیدند فقط صد نفر بودند!([6]).
شکست قوای متحد اروپا یوسف بن تاشفین در نامهای که راجع به فتح خود به «المعز بن بادیس» فرمانروای کل افریقا نوشته است ماجرای جنگ زلاقه را شرح داده و میگوید که به وی اطلاع رسید «آلفونس» با حدود دو هزار نفر از سربازانش که بیشتر آنها زخمی بود از میدان جنگ گریخته و در انتظار تاریکی شب به سر برده و شب هنگام روی به فرار گذاردند. و میگوید: «در حدود بیست تن از بزرگان سپاه خود او به شهادت رسیدند». تواریخ اسلامی نیز مینویسند: خسارت جانی مسلمانان در حدود سه هزار نفر بوده است، در حالی که اکثر سپاهیان اروپائی به قتل رسیدند. تواریخ اسلامی تلفات سپاه دشمن را تا سی صد هزار نفر بالغ دانسته است([7]). در این مورد اقوال معتدلی نیز هست، مثلا نقل کرده اند که مسلمانان از سرهای مقتولین دشمن تل بزرگی ساختند و در روی آن اذان گفتند! فقط بیست و چهار هزار سر در مقابل «معتمد بن عباد» روی هم انباشته گردید. و میگویند چهل هزار سر را در پایگاههای مختلف اسلامی در اسپانیا و چهل هزار سر دیگر را در پایگاههای افریقا توزیع کردند. مؤلف «روض القرطاس» میگوید: رومیها (کاستیل) هشتاد هزار سواره و دویست هزار پیاده بودند و همگی نیز به قتل رسیدند، و جز «آلفونس» با صد نفر سواره کسی جان سالم بدر نبرد. عجیب اینست که این آمار همان است که در نامه رسمی یوسف بن تاشفین فاتح این جنگ به فرمانروی افریقا، آمده است([8]). اینها همگی اقوالی است که خالی از مبالغه نیست، هرچند تواریخ اروپائی در این که جنگ زلاقه وحشتناک و تلفات آنها فوق العاده بوده است، اتفاق نظر دارند. ولی تردید نیست که تلفات مسلمانان نیز زیاد بوده، ولی نسبت به دشمن زیان کمتری دیده و لا اقل سه هزار نفر بوده است. زیرا در این لشکرکشی عظیم و پیکاری که بر اساس حماسه و شوردینی استوار بوده به طور قطع طرفین غالب و مغلوب متحمل خسارات و تلفات فراوانی شده اند. اخبار فتح مسلمانان در سایر نقاط اسپانیا نیز پخش شد و مسلمانان در سراسر شبه جزیره اندلس از آن پیروزی عظیم که نصیب آنها شده بود مسرور گشتند. یوسف بن تاشفین فاتح جنگ مزبور مژده فتح خود را به اطلاع فرمانروای افریقا رسانید و اخبار آن در شمال افریقا نیز منتشر گشت و عموم مسلمانان را غرق در جشن و شادمانی کرد. صدقات زیادی به مستمندان دادند و بردگان بسیاری را آزاد نمودند. میگویند بعد از این جنگ «یوسف بن تاشفین» خود را امیر المسلمین نامید. ولی نقل صحیح اینست که وی این لقب را چندین سال پیش برای خود برگزیده بود. باید دانست که سردار مسلمین و متحدان اندلسی او نه تنها دشمن را در داخل قلمروش دنبال نکردند، بلکه اقدامی برای آزادی «طلیطله» هم به عمل نیاوردند، با این که فرصت بسیار مناسبی در اختیار داشتند. میگویند معتمد بن عباد به یوسف بن تاشفین سفارش کرد که دشمن شکستخورده را تعقیب نموده و بقیه السیف آنها را از میان بردارند، ولی یوسف به عذر این که باید صبر کرد تا گریختهگان مسلمین برگردند، مبادا مسیحیان آنها را به قتل رسانند، از دنبال شکستخوردگان خودداری کرد. کوتاهی در این مورد را بعضی به معتمد و عدهای به یوسف نسبت میدهند و هیچکدام هم درست روشن نیست([9]). به هرحال پیروزی مسلمانان در همین نقطه متوقف گردید. سپاهیان اسلام از همانجا متفرق شدند و امرای اندلس هرکدام به قلمرو خود بازگشتند. اکنون وضع امرای اندلس و شجاعت و فداکاری آن روز معتمد بن عباد و سپاه اشبیلیه را از نظر میگذرانیم. با این که معتمد مجروح شد ولی میدان نبرد را رها نکرد تا این که جنگجویان مرابطین به یاری او شتافتند. تواریخ اسلامی در این جنگ معتمد بن عباد را مورد تقدیر و ستایش مخصوص قرار داده است. یوسف بن تاشفین قهرمان آن جنگ نیز در فتح نامه خود که به مغرب فرستاده و در نامهای که در این باره به فرمانروای افریقا «المعز بن بادیس» نوشته است، پایمردی و قهرمانی این سردار نامی اندلس را ستوده است. چیزی که در آن موقع افق روشن این پیروزی را تیره ساخت، رسیدن خبر مرگ ابوبکر پسر بزرگ یوسف بن تاشفین به پدرش در همان روز بود: یوسف ابوبکر را به جای خود حکمران مراکش نموده و هنگام حرکت به سوی اندلس در «سبته» به حال بیماری رها کرده بود. وصول این خبر موجب شد که یوسف بلادرنگ عازم مغرب شود. بعضی گفته اند تسریع یوسف در حرکت به سوی مغرب مربوط به وفات فرزندش نبود، بلکه نفاق و اختلاف امرای اندلس و چند دستگی مردم آنجا چنان ناخوشآیند بود که پس از شکست آلفونس درنگ بیشتر را جایز ندانست([10]). این وضع موجب شد که سردار مسلمین با نیروهای خود به اشبیلیه بازگردد و پس از چند روز توقف در حومه شهر آهنگ مغرب کند، در حالی که سه هزار تن از سربازان خود را در اختیار «معتمد بن عباد» گذارد.
ارزیابی پیروزی مسلمانان جنگ زلاقه یکی از روزهای درخشان پیروزی اسلام بر مسیحیت است. لازم به ذکر است که برخورد اسلام و مسیحیت در دشتهای زلاقه صفحهای از تاریخ جنگهای صلیبی است که اسپانیا نخستین پایگاه آن بود، و اندکی بعد در مشرق شعلهور گردید، درست همان وقتی که اسپانیا نیز صحنههای زد و خوردهای اسلام و مسیحیت بود. از اینرو جنگ زلاقه نتایجی بیش از شکست پادشاه کاستیل، و پیروزی مرابطین و همپیمانان آنها از طوایف اندلس به بار آورد. زیرا جنبش دینی مرابطین که در اندک مدتی دشتهای مغرب و شهرهای آن را اشغال کرد، سپس از دریا گذشت و به اسپانیا آمد تا به یاری دولتهای اسلامی شتابد، چنان رعبانگیز بود که مسیحیت را به وحشت انداخت، و خطر روزافزون تحرکات مسیحیان را در آن سوی کوههای پیرنه به دنبال داشت. اسپانیای اسلامی بعد از جنگ «سرزمین شهیدان اسلام در فرانسه» و نجات مسیحیت به دست «شارل مارتل» دوبار مانند جنگ زلاقه جنبش نمود: نخست در زمان الناصر لدین الله (300 – 350 هـ) و بار دوم در عهد حاجب منصور (369 – 392). در هردو بار نیز اسپانیای مسیحی به ماورای کوههای شمال رانده شد و فتوحات اسلامی تا دورترین نقطه اسپانیا پیش رفت. اقدامات آلفونس پادشاه کاستیل متعاقب جنگ زلاقه، این مقصود صلیبی را که نتیجه برخورد زلاقه بود، تثبیت و تأکید میکند. آلفونس متوجه شد که اتحاد مسلمانان افریقا و اندلس ممکن است به سرنوشت اسپانیای مسیحی خاتمه دهد، و او ناچار است با سایر قدرتهای مسیحی کنار بیاید. از این رو نامهها و سفرائی به سوی پادشاهان و امرای مسیحی ماورای سلسله جبال پیرنه روانه کرد و آنها را از خطر مهیبی که پیوسته گسترش مییافت آگاه ساخت، و اعلام خطر نمود که اگر به کمک او نشتابند، به زودی ناچار خواهد شد که با مسلمانان از در صلح درآید و آنها را آزاد بگذارد که از جبال پیرنه عبور کنند. فریاد استمداد آلفونس در فرانسه و امیرنشینهای اطراف آن طنین افکند. حکمران برگونیه([11]) دوک اودیس که خود داماد آلفونس بود، قبل از همه به تجهیز قوا پرداخت. فرماندار «تولوز» نیز در این لشکرکشی با وی شرکت جست. از «نورماندی و پواتو» و سایر قلمرو فرانسه، داوطلبان به حرکت درآمدند و در اسرع وقت همگی به طرف اسپانیا سرازیر شدند. ولی هنگامی که آلفونس آگاهی یافت که یوسف بن تاشفین با قسمت عمده قوای خود از دریا گذشته و در راه بازگشت به مغرب است، از امرای فرانسه تشکر کرد و اطلاع داد که مرابطین از اسپانیا کوچ کرده اند و او لزومی به آمدن قوای امدادی فرانسه نمیبیند([12]). مورخان اسلامی به اهمیت جنگ زلاقه و جنبه صلیبیبودن آن کاملا پی برده اند به همین جهت ماجرای آن را به افسانههای دینی درآمیخته اند. از جمله موضوعی است که یوسف بن تاشفین در نامهی خود به فرمانروای افریقا به مناسبت عبور از دریا و رفتن به اسپانیا یادآور شده است که چگونه دعای وی باعث برطرف شدن طوفان و آرامش دریا شد و او به سلامت از تنگه جبل الطارق گذشت. و از جمله این که پادشاه کاستیل در وقتی که خود را مهیای نبرد با مسلمین میکرد خوابهای وحشتناک میدید. مثلا خواب دید که سوار فیل است و در کنار او طبلی با صدای گوش خراشی به صدا درآمده است، و فقیه مسلمانی از مردم طلیطله آن را به شکست کامل وی تعبیر کرد، و آن را شبیه شکت ابرهه در حمله به مکه دانست؛ زیرا که ابرهه نیز سوار فیل بود! و از جمله مبالغه روایات اسلامی در برآورد تلفات و خسارات اروپائیان و قلت زیانهای مسلمانان است. ولی باید دانست که این افسانهها و مبالغات ذرهای از اهمیت این جنگ مشهور نمیکاهد و از نتایج قاطع آن چیزی کم نمیگذارد. یکی از نتایج عملی پیروزی «زلاقه» این بود که بار دیگر روح اعتماد و آرزو در کالبد اسپانیای اسلامی دمیده شد، و قدرت آنها که رو به ضعف میرفت نضج گرفت و ملت مسلمان اندلس از ذلت و خواری که محصول اختلافات ملوک الطوائف آنها بود و ایشان را به درگاه پادشاهان مسیحی افکنده بود، آزاد گردیدند، و شور و نشاط دینی خود را باز یافتند، و امراءِ طوائف مسلمین نیز از آن ذلت و خواری که در برابر پادشاه کاستیل ناچار به خضوع و انقیاد بودند، آزاد شدند. تازه این نتایج منطقهای به خصوص نسبت به نتایج عمومی و عمیقی که این عصر درخشان به بار آورد، قابل مقایسه نیست. زیرا در دشتهای زلاقه، سیل بنیان کن مسیحیت از اسپانیای اسلامی که در شرف نابودی بود، به عقب برگشت. و اسلام زندگی جدیدی را در اسپانیا بازیافت که تا چهار قرن دیگر امتداد داشت. به علاوه این پیروزی درخشان راه را برای تسلط «مرابطین» و بعد از آنها برای سلاطین موحدین بر اسپانیای اسلامی هموار نمود، تا جائی که در حدود صد و پنجاه سال «اندلس» به عنوان ایالت مغربی اسلام به شمار میرفت. با این که اسپانیای اسلامی از آن زمان چیزی جز کشمکش دائم میان اسلام و مسیحیت نبود، مع الوصف توانست نشاط ثمربخش و تمدن پیشین و درخشان خود را در آن مدت حفظ کند.
زیرنویسها: [1]- روض القرطاس – ابن ابیزرع ص 93. این معنی را یوسف بن تاشفین در نامه خود راجع به این فتح که به «المعز بن بادیس» فرمانروای کل افریقا نوشته است، بازگو میکند – نگاه کنید به کتاب ما «دول الطوائف» ص 424 و بعد از آن – مؤلف. [2]- الحلل الموشیه ص 33 و 34 – الروض المطار ص 87 – 90 – دشت زلاقه در زبان اسپانیائی Sacrazas است که در شمال بطلیوس در سمت چپ رود جریر یکی از شاخههای نهر وادی یانه است، و تا بطلیوس سه روز راه است. [3]- الحلل الموشیه ص 38 – ابن اثیر ج 10 ص 52 – نفخ الطیب ج 2 ص 528. [4]- الحلل الموشیه ص 39 – الروض المطار – بخش (صفة جزیرة الأندلس) ص 82. [5]- روض القرطاس ص 95 – الحلل الموشیه ص 42 و نیز، R.M. Pidal la Espana Cid.p. 335 & 336 [6]- روش القرطاس – ص 96. [7]- الحلل الموشیه – ص 43. [8]- روض القرطاس ص 96 و 97، و نیز اقوال دیگر راجع به میزان تلفات اروپائیان را در جنگ زلاقه در تاریخ ابن خلکان ج 2 ص 484 و نفخ الطیب ج 2 ص 30 و ابن اثیر ج 10 ص 53 ببینید. (مؤلف) [9]- روض القرطاس – ص 93. [10]- کتاب «التبیان» یا خاطرات امیر عبدالله بلقین که به همت استاد «لیفی تروفنسال» منتشر شده ص 107 – مؤلف. [11]- Bourgone- از ایالت مشرق فرانسه است. [12]- R. M. Pidal: Ibid, p. 340
از کتاب: صحنههای تکاندهنده در تاریخ اسلام (ترجمه فارسی مواقف حاسمه فی تاریخ الإسلام)، تألیف: محمد عبدالله عنان، ترجمه: علی دوانی
مصدر: سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی IslamWebPed.Com
|
بازگشت به ابتدای
صفحه
بازگشت به نتایج قبل
چاپ
این مقاله
ارسال مقاله به دوستان |
|
 |
|
|
|