|
|
قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين». امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل». |
|
فقه>مفاهیم و اصطلاحات فقهی>وضو
شماره مقاله : 10 تعداد مشاهده : 587 تاریخ افزودن مقاله : 25/4/1388
|
[اصطلاح فقهي]
وضو عبارت است از طهارت و پاكيزگي صورت و دست و سر و يا با آب.
و مباحث آن بشرح زير است:
1-دليل مشروعيت وضوء: مشروعيت آن به سه دليل ثابت شده است: اول -قرآنكريم: (يا أيها الذين آمنوا إذا قمتم إلى الصلاة فاغسلوا وجوهكم وأيديكم إلى المرافق وامسحوا برؤوسكم وأرجلكم إلى الكعبين)[1] (مائده/ 6) [ايكسانيكه ايمان آوردهايد، هرگاه خواستيد كه براي اداي نماز بپا خيزيد و وضو نداشتيد، صورتتان را و دستتهايتان را تا آرنج بشوييد و سرتان را مسح كنيد و پاهايتان را تا قوزكها نيز بشوئيد].
2- سنت نبوي: ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمودهاند: (لا يقبل الله صلاة أحدكم إذا أحدث حتى يتوضأ) [وقتيكه وضو نداشتيد، خداوند نماز شما را نميپذيرد مگر اينكه وضو بگيريد و آنوقت نماز بخوانيد]. شيخين و ابوداود و ترمذي آنرا روايت كردهاند. سوم -اجماع: از زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم تا به امروز، مسلمانان بر مشروعيت وضو اجماع و اتفاق نظر داشتهاند. بنابر اين وضو از امور ضروري دين است (و منكر مشروعيت آن كافر است).
٣-فضيلت وضو: در فضيلت وضو احاديث فراوان روايت شده است كه با اشاره به بعضي از آنها اكتفاء ميكنيم: الف -از عبدالله صنابجي رضي الله عنه روايت شده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است. ]إذا توضأ العبد فمضمض خرجت الخطايا من فيه، فإذا استنشر خرجت الخطايا من أنفه، فإذا غسل وجهه خرجت الخطايا من وجهه حتى تخرج من تحت أشفار عينيه، فإذا غسل يديه خرجت الخطايا من يديه حتى تخرج من تحت أظافر يديه. فإذا مسح برأسه خرجت الخطايا من رأسه حتى تخرج من أذنيه، فإذا غسل رجليه خرجت الخطايا من رجليه حتى تخرج من تحت أظافر رجليه. ثم كان مشيه إلى المسجد وصلاته نافلة) [هرگاه بندهاي وضو گرفت و مضمضه كرد (آب توي دهان گردانيد) گناهان از دهانش بيرون ميروند و وقتي استنشاق نمود، گناهان از بيني او بيرون ميروند، و وقتي كه صورت را شست گناهان از تمام صورت او حتي از زير پلكهاي دو چشمانش بيرون ميروند، و وقتي كه دستها را شست، گناهان از دستهاي او حتي از زير ناخنهاي دستانش نيز بيرون ميروند، و وقتيكه سرش را مسح كرد، گناهان از سرش حتي از سوراخهاي گوشش نيز بيرون ميروند، و وقتيكه پاها را شست گناهان از پاهايش حتي از زير ناخنهاي پايش نيز بيرون ميروند، سپس ثواب و پاداش رفتن به مسجد و خواندن نماز، اضافي و زيادي برايش ميماند]. مالك و نسائي و ابن ماجه و حاكم آنرا روايت كردهاند. ب- از انس رضي الله عنه روايت شده كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: (إن الخصلة الصالحة تكون في الرجل يصلح الله بها عمله كله، وطهور الرجل لصلاته يكفر الله بطهوره ذنوبه وتبقى صلاته له نافلة) [خصلت و خوي شايسته و درست انسان موجب ميگردد كه خداوند تمام اعمال او را اصلاح نمايد، وضو گرفتن انسان براي نماز سبب ميگردد كه خداوند گناهان او را ببخشايد و وضو را كفارهي آبها قرار دهد و اضافه بر آن، ثواب و پاداش نماز برايش باقي ميماند]. ابويعلي، و بزاز، و طبراني در كتاب اوسط آن را روايت كردهاند. ج-از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده است كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (ألا أدلكم على ما يمحو الله به الخطايا، ويرفع به الدرجات. قالوا: بلى يا رسول الله، قال: (إسباغ الوضوء على المكاره، وكثرة الخطا إلى المساجد، وانتظار الصلاة بعد الصلاة، فذلكم الرباط فذلكم الرباط فذلكم الرباط) [آيا ميخواهيد چيزي را به شما بگويم كه خداوند بسبب آن گناهان شما را محو كند و مرتبهي شما را بالا برد؟ گفتند: آري بگو اي رسول خداي! ايشان گفتند: آن عبارت است از گرفتن وضوي كامل در وقت سختي، و بسيار گام برداشتن به سوي مسجد و بعد از اداي نماز به انتظار نماز بعدي نشستن، اينست جهاد در راه خدا، اينست جهاد، اينست جهاد]. مالك و مسلم و ترمذي و نسائي آنرا روايتكردهاند. د-از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم، به گورستان رفت و گفت: (السلام عليكم دار قوم مؤمنين، وإنا إن شاء الله بكم عن قريب لاحقون، وددت لو أنا قد رأينا إخواننا) قالوا: أو لسنا إخوانك يا رسول الله؟ قال (أنتم أصحابي وإخواننا الذين لم يأتوا بعد) قالوا: كيف تعرف من لم يأت بعد من أمتك يا رسول الله؟ قال: (أرأيت لو أن رجلا له خيل غر محجلة بين ظهري خيل دهم بهم ألا يعرف خيله؟) قالوا: بلى يا رسول الله، قال: (فإنهم يأتون غرا محجلين من الوضوء وأنا فرطهم على الحوض، ألا ليذادن رجال عن حوضي كما يذاد البعير الضال أناديهم: ألا هلم، فيقال: (إنهم بدلوا بعدك) فأقول: سحقا سحقا) [درود بر شما اي منزل و ماواي قوم مومنان، بيگمان اگر خدا بخواهد ما نيز به زودي به شما ميپيونديم، ايكاش برادران خود را ميديدم، گفتند: مگر ما برادران تو نيستيم اي رسول خدا؟ فرمود: شما ياران من هستيد، برادران من كساني هستند كه هنوز نيامدهاند، گفتند: اي پيامبر كساني را كه از امت شما ميباشند و هنوز نيامدهاند، چگونه ميشناسيد؟ فرمود: آيا اگر كسي اسبان پيشاني سفيد و دست و پا سفيدي داشته باشد، در بين اسبان سياه آنها را نميشناسد؟ گفتند: آري اي رسول خدا آنها را ميشناسد، فرمود: بيگمان پيروان من، در روز قيامت، پيشاني و دست و پايشان در اثر وضو سفيد است و من در پيشاپيش آنان گام برميدارم و با هم به حوض كوثر، وارد ميشويم. آگاه باشيد: گروهي از اين حوض من رانده ميشوند، همچنانكه شتر گمشده رانده ميشود، كه آنان را به سوي خود ميخوانم، در جواب من گفته ميشود، كه آنان بعد از تو، دين تو را تغيير دادهاند، من ميگويم: پس دورشان سازيد]. مسلم اين حديث را روايت كرده است.
٣-فرائض وضو: وضو، فرايض و اركاني دارد كه حقيقت آن را تشكيل ميدهند و هرگاه يكي از آنها مراعات نشود وضو تحقق نميپذيرد و وضوي معتبر از نظر شرعي به حساب نميآيد، آن فرايض بشرح ميباشند: فرض اول: “نيت“، حققت نيت، عبارت است از اراده و آهنگ انجام كاري بمنظور كسب رضاي خدا و امتثال اجراي فرمان او. نيت يك عمل صرفاً قلبي است و زبان را در آن دخالتي نيست و لفظ بدان دليل شرعي، ندارد. دليل فرض و واجب بودن نيت، حديثي است كه عمر رضي الله عنه روايت كرده است كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: (إنما الاعمال بالنيات وإنما لكل امرئ ما نوى...) [بيگمان اعمال وقتي درست و معتبرند كه از روي اراده و نيت، صورتگيرند و بيگمان به هركس آن رسد، كه اراده كرده و خواسته است]. جماعت محدثين اين حديث را روايت كردهاند. فرض دوم: يك بار شستن صورت و آب بر آن جاري كردن است، زيرا غسل بمعني جاري كردن آب است. طول صورت عبارت است از فاصلهي قسمت پهن بالاي پيشاني (رستنگاه مو) تا قسمت زير چانه. و عرض آن مابين دو نرمهي گوشها است. فرض سوم: شستن هر دو دست تا آرنج (مرفق)، مرفق (آرنج) عبارت است از مفصل بين بازو و ساعد. شستن خود آرنجها واجب است و سنت هميشگي پيامبر صلي الله عليه و سلم چنان بوده است و از وي روايت نشده كه: شستن آنها را ترك كرده باشد. فرض چهارم: مسح سر، مسح عبارت است از: دست مرطوب بر چيزي كشيدن، و براي آنكه معني مسح تحقق پذيرد، بايد عضو مسح كننده بر اندام مسح شده، حركت كند و بدان بچسبد، پس تنها دست گذاشتن يا انگشت گذاشتن بر سر يا ديگر اندامها، مسح ناميده نميشود. ظاهر آنست كه معني آيه: (وامسحوا برءوسكم)، مقتضي تعميم مسح به همهي سر نيست و لازم نيست كه همهي سر را مسح كنيم. بلكه از آن فهميده ميشود، كه مسح بعضي از سر، براي اجراء و امتثال امر خداوند كافي است. راجع به مسح سر، سه كيفيت از پيامبر صلي الله عليه و سلم روايت شده است: الف-همهي سر را مسح كرده است: در حديث عبدالله بن زيد آمده است: زيد (أن النبي صلى الله عليه وسلم مسح رأسه بيديه فأقبل بهما وأدبر، بدأ بمقدم رأسه ثم ذهب بهما إلى قفاه ثم ردهما إلى المكان الذي بدأ منه) [پيامبر صلي الله عليه و سلم سر خود را با هر دو دست مسح كرد: آنها را به جلو و به عقب برد. از پيشاني سر آغاز كرد سپس دستها را بر سر كشيد تا به پشت گردن رسيد و از آنجا دوباره دستها را بر سر كشيد و به محل اول برگرداند]. جماعت محدثين آنرا روايت كردهاند. ب-تنها بر عمامه مسح كرده است: در حديث عمرو بن اميه رضي الله عنه آمده است كه: (رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح على عمامته وخفيه) [پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدم كه بر عمامه و خفين مسح ميكرد]. احمد و بخاري و ابن ماجه آنرا روايت كردهاد. و از بلال روايت شده كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (امسحوا على الخفين والحمار) [بر روي خفين و عمامه و امثال آن مسح كنيد]. احمد آنرا روايت كرده است. و عمر رضي الله عنه گفته است: (من لم يطهره المسح على العمامة لا طهره الله) [كسيكه مسح بر عمامه او را تطهير نكند، خدا او را پاكيزه نگرداند]. و احاديثي در اين باره از مسلم و بخاري و ديگر امامان حديث روايت شده است. همچنانكه بسياري از اهل علم بدان عمل كردهاند. ج- بر پيشاني و عمامه هر دو مسح كرده است: در حديث مغيره بن شعبه رضي الله عنه آمده است كه: (أن النبي صلى الله عليه وسلم توضأ فمسح بناصيته وعلى العمامة والخفين) [پيامبر صلي الله عليه و سلم وضو گرفت و پيشاني خود و عمامه و خفين را مسح كرد]. مسلم آن را روايت كرده است. اين بود آنچه كه از پيامبر صلي الله عليه و سلم دربارهي مسح سر روايت شده است، از وي روايت نشده است كه تنها بعضي از سر را مسح كرده باشد، اگرچه از ظاهر آيه مستفاد ميگردد و مقتضاي آن آنست كه قبلاً بدان اشاره شد. مسح موي سر، خارج از محدودهي سر، كافي نيست. بنابر اين مسح گيسوان بافتهي سر، كفايت نميكند. فرض پنجم: شستن پاها همراه با قوزكهاي پا، اين عمل از طريق سنت متواتر قولي و فعلي پيامبر صلي الله عليه و سلم، ثابت شده است. ابن عمر رضي الله عنهما گفته است: “پيامبر صلي الله عليه و سلم درسفري از ما عقب مانده بود، سپس وقتي به ما رسيد، كه نماز عصرمان به تاخير افتاده بود و شروع كرديم به وضو گرفتن و پاهاي خود را مسح ميكرديم كه پيامبر صلي الله عليه و سلم با صداي بلند ما را صدا زد و فرمود: (ويل للاعقاب من النار) [واي بر كساني كه پاشنههاي پاي خود را نميشويند و به آتش دوزخ گرفتار ميشوند]. دو بار يا سه بار چنين فرمود. اين حديث متفق عليه است. عبدالرحمن بن ابي ليلي گفته استكه: اجماع اصحاب پيامبر صلي الله عليه و سلم بر آن بوده است كه شستن پاشنههاي پا واجب است. فرايض پنجگانهاي كه گذشت در قرآن كريم بدانها تصريح شده است: آنجا كه ميفرمايد: : (يا أيها الذين آمنوا إذا قمتم إلى الصلاة فاغسلوا وجوهكم إلى المرافق وامسحوا برءوسكم وأرجلكم إلى الكعبين)[2] فرض ششم: ترتيب، (رعايت ترتيب بين فرايض وضو به ترتيبي كه گذشت، واجب است). زيرا خداوند در آيه فوق، فرايض وضو را به ترتيب ذكر كرده است، اگرچه در آيه بين دستها و پاها كه شستن هر دو واجب است با سر كه مسح آن واجب است، فاصله واقع شده است. بديهي است كه اين فاصله بعلت مراعات ترتيب است. والا اين دو اندام كه هم حكمند و حكمشان يكسان است ازهم جدا نميشدند. و اين شيوهي بيان عربي است. و سياق آيه براي بيان اين واجب است. و در حديث “صحيح“ نبوي نيز آمده است: (ابدأوا بما بدأ الله به) [از اندامهائي شروع كنيد كه خداوند بدان شروع كرده است]. و سنت عملي پيامبر صلي الله عليه و سلم نيز بر مراعات ترتيب بين اين اركان و فرايض بوده است. زيرا از وي نقل نشده است كه بدون مراعات اين ترتيب، وضو گرفته باشد. وضو عبادت است و در عبادات، مدار بر پيروي از پيامبر صلي الله عليه و سلم ميباشد. كسي حق ندارد با كيفيت ماثور و منقول و ثابت شده وضوي او، مخالفت نمايد. بويژه كيفيتي كه بصورت پيوسته و هميشگي روي داده باشد.
سنتهاي وضو (مسبحبات وضو) سنتهاي وضو عبارتند از قول و فعلي كه درباره وضو از پيامبر صلي الله عليه و سلم ثابت شده است، بدون اينكه لازم و واجب باشند و يا كسي كه آنها را ترك كند، مورد بازخواست قرار گيرد. -و معني سنت همين است - سنن وضو بشرح زير ميباشد:
1-تسميه در اول وضو: گفتن بسم الله الرحمن الرحيم، در آغاز وضو سنت است، و در اين باره احاديثي نقل شده است كه “ضعيف“ ميباشند، ليكن روي هم رفته، آنقدر قوي هستند، كه بتوان آنها را، اصل دانست، گذشته از آن، خود گفتن بسم الله الرحمن الرحيم كار خوبي است و في الجمله مشروعيت دارد.
2-مسواك زدن، سواك كردن: كلمهي “سواك” بر آن چوبي كه بدان عمل مسواك كردن انجام ميدهند و بر خود عمل سواك كردن، اطلاق ميشود. مسواك زدن عبارت است از تمييز كردن و ماليدن دندانها با آن چوب مخصوص يا هر چيز خشني كه بدرد آن كار بخورد -و دهان و دندانها را تميز كند - بهترين چيز براي مسواك كردن چوب “اراك“ است، كه از حجاز ميآورند، زيرا از جمله خواص آن، تحكيم لثه و جلوگيري از بيماريهاي دندان و تقويت هاضمه و ادرار آور بودن را، برشمردهاند. اگرچه اصل عمل سنت به هر چيزي كه زردي و چرك دندان را از بين ببرد، حاصل ميشود مانند مسواك و امثال آن. از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: (لولا أن أشق على أمتي لامرتهم بالسواك عند كل وضوء،) [اگر خوف مشقت در تنگنا قرار دادن امت نبود، دستور ميدادم كه هميشه در وقت وضوگرفتن، مسواك بزنند] . مالك و شافعي و بيهقي و حاكم آن را روايت كردهاند. از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمودهاند: (السواك مطهرة للفم، مرضاة للرب) [سواك زدن پاكيزگي دهان و مايه خوشنودي پروردگار است]. احمد و نسائي و ترمذي آنرا روايت كردهاند. مسواك كردن در همهي اوقات مستحب است، ليكن در پنج وقت بيشتر مستحب است: 1-بوقت وضو ٢-بوقت نماز ٣-بوقت خواندن قرآن ٤-بوقت بيدار شدن از خواب ٥-بوقتيكه دهان بو ميگيرد. مستحب بودن مسواك كردن براي روزهدار و غير او در اول و آخر روز يكسان است، زيرا عامر بن ربيعه رضي الله عنه گفته است: (رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم ما لا أحصي، يتسوك وهو صائم) [بكرات بيشمار پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدهام كه در حال روزه داري، سواك ميكرد]. احمد و ابوداود و ترمذي آنرا روايت كردهاند. سنت است كه بعد از سواك زدن، سواك را بشويند تا پاكيزه بماند. زيرا عايشه رضي الله عنها گفته است: (كان النبي صلى الله عليه وسلم يستاك فيعطيني السواك، لاغسله فأبدأ به فأستاك ثم أغسله وأدفعه إليه) [پيامبر صلي الله عليه و سلم سواك ميزد آنگاه سواك را به من ميداد كه آنرا بشويم، من اول خود با آن سواك ميكردم، سپس آن را ميشستم و به سوي او برميگرداندم]. ابوداود و بيهقي آنرا روايت كردهاند. براي كسي كه دندانهايش افتاده است، سنت است كه با انگشت خود اين عمل را انجام دهد. زيرا عايشه رضي الله عنها گويد از رسول خدا صلي الله عليه و سلم سوالكردم كه: “اي رسول خدا، آيا مردي كه دندانهايش بيفتد، سواك بكند؟ فرمود: “آري“ گفتم چگونه؟ فرمود: (يدخل إصبعه في فيه) [با انگشتش اين كار را بكند]. طبراني آنرا روايت كرده است.
٣-شستن هر دو كف دست سه بار در آغار وضو: زيرا اوس پسر اوس ثقفي گفته است: “پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدم كه وضو ميگرفت، سه بار كف دستها را شست“. احمد و نسائي آنرا روايت كردهاند. از ابوهريره رضي الله عنه روايت است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: : (إذا استيقظ أحدكم من نومه فلا يغمس يده في إناء حتى يغسلها ثلاثا، فإنه لا يدري أين باتت يده) [هرگاه كسي از خواب بيدار شد، دستهاي خود را، در ظرفي فرو نكند تا اينكه اول آنها را سه بار بشويد، زيرا او نميداند كه در مدت خواب، به چه چيزي دست زده است؟]. جماعت محدثين آنرا روايت كردهاند، جز آنكه بخاري عدد “سه مرتبه“ را ذكر نكرده است.
٤-سه بار مضمضه كردن: لقيط بن صبره رضي الله عنه گفته كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمودهاند: (إذا توضأت فمضمض) [هرگاه خواستيد وضو بگيريد، مضمضه كنيد] " = آب در دهان بگردانيد". ابوداود و بيهقي آنرا روايت كردهاند.
5-استنشاق و استنثار سه بار: آب در بيني گرداندن و به تندي آن را دور ريختن. ابوهريره رضي الله عنه گفته است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمودهاند: (إذا توضأ أحدكم فليجعل في أنفه ماء ثم ليستنثر) [هركس خواست وضو بگيرد، آب در بيني گرداند سپس آن را دور بريزد]. شيخين و ابوداود آنرا روايت كردهاند. سنت است كه استنشاق با دست راست، و استنثار[3] با دست چپ انجام گيرد. زيرا از حضرت علي رضي الله عنه روايت شده: (أنه دعا بوضوء فتمضمض واستنشق ونثر بيده اليسرى، ففعل هذا ثلاثا، ثم قال: هذا طهور نبي الله صلى الله عليه وسلم) [او براي وضو آب خواست، سه بار مضمضه كرد و سه بار استنشاق نمود و با دست چپ آنرا دور ريخت، سپس گفت: “اينست وضوي پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم ]. احمد و نسائي آنرا روايت كردهاند. بهر صورت و شكلي آب به دهان و بيني برسد، سنت مضمضه و استنشاق تحقق مييابد، ليكن سنت صحيح و ثابت از پيامبر صلي الله عليه و سلم آنست كه هر دو را با هم انجام داد. از عبدالله بن زيد روايت شده كه: “پيامبر صلي الله عليه و سلم، مضمضه و استنثار را با سه مشت آب انجام داد“. اين حديث متفق عليه است. براي كسي كه روزه نباشد مبالغه در مضمضه و استنشاق سخت است. زيرا لقيط رضي الله عنه گفته است كه: گفتم: اي پيامبر خداي، وضوي كامل را برايم بگو، فرمود: (أسبغ الوضوء وخلل بين الاصابع، وبالغ في الاستنشاق إلا أن تكون صائما) [وضو را بطور كامل بگير و بين انگشتان را بشوي و در استنشاق مبالغه كن مگر اينكه روزه باشي]. پنج نفر از محدثين آنرا روايت كردهاند و ترمذي آنرا “صحيح“ دانسته است.
6-تخليل اللحية: خلال كردن ريش با انگشتان و شستن لابلاي موي ريش: عثمان رضي الله عنه گفته است: (أن النبي صلى الله عليه وسلم كان يخلل لحيته) [پيامبر صلي الله عليه و سلم ريش خود را خلال ميكرد = لابلاي آنرا ميشست]. ابن ماجه و ترمذي آن را روايت كردهاند، و ترمذي آن را “صحيح“ دانسته است. از انس رضي الله عنه روايت شده كه: “پيامبر صلي الله عليه و سلم هرگاه ميخواست وضو بگيرد، يك مشت آب ميگرفت و به زير چانه ميزد و بدان خلال ريش ميكرد و ميفرمود: (هكذا أمرني ربي عزوجل) پروردگارم چنين دستور داه است“. ابوداود و بيهقي و حاكم آن را روايت كردهاند.
٧-تخليل الاصابع: خلال كردن انگشان با همديگر: ابن عباس رضي الله عنهما گفته است كه: پيامبر فرمود: (إذا توضأت فخلل أصابع يديك و رجليك) [هرگاه خواستيد وضو بگيريد انگشتان دست و پا را خلال كنيد = لابلاي آنها را بشوئيد]. احمد و ترمذي و ابن ماجه آن را روايت كردهاند. از مستورد بن شداد رضي الله عنه روايت شده كه: “پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدم كه با انگشت كوچكش انگشتان پاي را خلال ميكرد = لابلاي آنها را پاك مينمود”. هر پنج نفر بجز احمد آن را روايت كردهاند. احاديثي نقل شده كه بموجب آنها، حركت دادن انگشتري و دستبند و امثال آن نيز سنت است، ولي آن احاديث به درجهي “صحيح“ نرسيدهاند، ليكن عمل بدانها شايسته است، زيرا امر به “اسباغ وضو“ بطور كلي آن را نيز شامل ميشود.
8-تكرار كردن شستن اعضاء تا سه مرتبه = تثليث الغسل: سه بار شستن اندامهاي وضو، سنتي است كه بطور غالب معمول بوده است، اگر خلاف آن روايت شده براي بيان جواز آن ميباشد. عمرو بن شعيب از پدرش از جدش رضي الله عنهم روايت كرده كه: “يكنفر اعرابي، به خدمت پيامبر صلي الله عليه و سلم آمد، كيفيت وضو را از آنحضرت سوال كرد؟ همهي اعمال وضو را سه بار سه بار به وي نشان داد و فرمود: (هذا الوضوء، فمن زاد على هذا فقد أساء وتعدى وظلم) [اينست وضو، هر كس بر آن بيفزايد بيگمان كاري بد كرده و از حق تجاوز كرده و ستم نموده است]. احمد و نسائي و ابن ماجه آنرا روايت كردهاند. و به روايت احمد و مسلم و ترمذي از عثمان رضي الله عنه روايت است كه اندامهاي وضو را سه بار ميشست. و بطريق صحيحي از پيامبر صلي الله عليه و سلم روايت شده است گهگاهي اندامها را در وضو يكبار و گاهي دوبار ميشست. اما دربارهي مسح سر، اكثر روايتها بر آنست كه يكبار مسح ميكرد.
٩-مقدم داشتن راست بر چپ در شستن -تيامن: سنت است كه دست راست و پاي راست را قبل از دست چپ و پاي چپ شست. از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه: (كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يحب التيامن في تنعله وترجله وطهوره، وفي شأنه كله) [پيامبر صلي الله عليه و سلم همواره ابتدا كردن به طرف راست را دوست ميداشت خواه در كفش پوشيدن، و چه در شانه كردن مويش، و چه در وضو و غسل و چه در ساير كارهايش]. اين حديث متفق عليه است. از ابوهريره رضي الله عنه نقل شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (إذا لبستم وإذا توضأتم فأبدءوا بأيمانكم) [هرگاه خواستيد كه لباس بپوشيد و وضو بگيريد از طرف راست شروع كنيد]. احمد و ابوداود و ترمذي و نسائي آنرا روايت كردهاند.
10-دست كشيدن بر اندامها همراه با آب = دلك: دلك، عبارت است از كشيدن دست بر اندامها، همراه با آب يا بعد از آن. از عبدالله بن زيد رضي الله عنه روايت شده است كه: (أن النبي صلى الله عليه وسلم أتى بثلث مد فتوضأ فجعل يدلك ذراعيه) [پيامبر صلي الله عليه و سلم با يك سوم مُدّ[4] آب وضو گرفت و بر بازوهايش دست كشيد]. ابن خزيمه آنرا روايت كرده است. باز هم از وي نقل شده كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم وضو گرفت و ميفرمود: هكذا: يدلك [اينچنين بايد بر اندامها دست كشيد]. ابو داود طيالسي و احمد و ابن حبان و ابويعلي آنرا روايت كردهاند.
11-موالات: موالات، يعني شستن اندامها در وضو به دنبال هم باشد، و فاصلهاي بين آنها واقع نشود، و طوري نباشد كه وضو گيرنده در اثناي وضو بهكار ديگري مشغول گردد، كه عُرفاً انصراف از وضو به حساب آيد. سنت پيامبر صلي الله عليه و سلم و عمل سلف و خلف مسلمانان بدين منوال بوده است.
12-مسح كردن هر دو گوش: سنت بر آن است كه داخل گوشها را با انگشتان سبابه = انگشتان نشان، و قسمت ظاهري آنها را با انگشتان شست = ابهام، همراه با همان آب سر، مسح كرد. از مقدام ابن معديكرب رضي الله عنه روايت شده كه: أن رسول الله صلى الله عليه وسلم مسح في وضوئه رأسه وأذنيه ظاهرهما وباطنهما، وأدخل أصبعه في صماخي أذنيه) [پيامبر صلي الله عليه و سلم در وضوي خويش، سر و دو قسمت بيروني و دروني گوشهاي خود را، مسح كرد و دو انگشت خود را داخل سوراخ گوشها فرو كرد]. ابوداود و طحاوي آنرا روايت كردهاند. از ابن عباس رضي الله عنهما، درباره كيفيت وضوي پيامبر صلي الله عليه و سلم روايت شده است كه: “سر خود و گوشهايش را يكبار مسح كرد”. احمد و ابوداود آن را روايت كردهاند. و در روايت ديگري آمده است كه: “سر و گوشهاي خود را مسح كرد، درون گوشها را با انگشتان سبابه و بيرونشان را با انگشتان شَست مسح كرد”.
١٣-شستن پيشاني و دست و پاها بيشتر از حد معمولي=اطاله غرّة و تحجيل: اطالهي غرّه يعني جزئي از پيشاني سر را اضافه بر قسمت فرضي صورت بشوئيم. و اما “اطاله تحجيل“ آنست كه بالاتر از آرنجهاي دست و بالاتر از قوزكهاي پا را نيز بشوئيم. ابوهريره رضي الله عنه گويد: پيامبر صلي الله عليه و سلم، فرموده است: (إن أمتي يأتون يوم القيامة غرا محجلين من آثار الوضوء) [بيگمان امت من در روز قيامت براثر تكميل وضو چهره و دست و پايشان ميدرخشد و آثار وضو در چهره و دست و پايشان آشكار است]= به اسبان پيشاني سفيد و دست و پا سفيد ميمانند، و نور، چهرهشان را فرا گرفته است“. ابوهريره ميگويد: هر كس ميتواند پيشاني خويش را بيشتر شويد، از اين كار غافل نماند“. احمد و شيخين آنرا روايت كردهاند. از ابوزرعه نقل شده استكه: “ابوهريره آب براي وضو خواست و وضو گرفت، ساعد را تا بالاتر از آرنجها شست و پاها را بالاتر از قوزكها تا ساقها شست، گفتم: چرا چنين ميكني؟ گفت: اين نهايت زينت و آرايش است“. متن اين حديث از احمد است، و او آنرا روايت كرده است. و اسناد آن بشرط شيخين “صحيح“ است.
14- صرفهجوئي در آب وضو حتي اگر از آب دريا هم وضو بگيرند: از انس رضي الله عنه روايت شده است كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم: (يغتسل بالصاع (3) إلى خمسة أمداد ويتوضأ بالمد) [پيامبر صلي الله عليه و سلم با يك صاع الي پنج مد غسل ميكرد و با يك مد وضو ميگرفت[5]]،. اين حديث متفق عليه است. از عبدالله بن ابي زيد روايت شده است كه: مردي از ابن عباس پرسيد: (كم يكفيني من الوضوء؟ قال مد، قال كم يكفيني للغسل؟ قال صاع، فقال الرجل: لا يكفيني، فقال: لا أم لك قد كفى من هو خير منك: رسول الله صلى الله عليه وسلم)، [چقدر آب براي وضو كفايت ميكند؟ گفت: يك من آب، گفت: چقدر آب براي غسل كفايت ميكند؟ گفت: چهار من آب، آن مرد گفت: براي من كافي نيست، ابن عباس گفت: مادرت به عزايت بنشيند!! براي كسي كه از تو بهتر بود كفايت ميكرد، يعني رسول خدا صلي الله عليه و سلم ]. احمد و بزاز و طبراني با سندي كه رجال آن موثوق به، هستند، در كتاب "الكبير” آنرا روايت كردهاند. از عبدالله بن عمر رضي الله عنهما روايت شده است كه: أن النبي صلى الله عليه وسلم مر بسعد وهو يتوضأ فقال: ما هذا السرف يا سعد؟! فقال: وهل في الماء من سرف؟ قال: نعم و إن كنت على نهر جار) [پيامبر صلي الله عليه و سلم از كنار سعد ميگذشت كه مشغول وضو گرفتن بود، گفت: چرا اسراف ميكني اي سعد؟ گفت مگر در آب هم اسراف هست؟ فرمود: آري، اگر چه بر روي رود جاري هم باشي]. احمد و ابن ماجه با سند ضعيفي آنرا روايت كردهاند. با استعمال آب براي يك فايدهي غيرمشروع نيز اسراف تحقق ميپذيرد، مانند اينكه بيش از سه بار اندامها را بشوئيد، در حديث عمرو بن شعيب كه از پدرش و از جدش روايت كرده، آمده است كه: “يكنفر اعرابي پيش پيامبر صلي الله عليه و سلم آمد و از كيفيت وضو سوال كرد، پيامبر آنرا، سه بار سه بار، به وي نشان داد وگفت: “اينست وضوي كامل“، كسي كه بر آن بيفزايد، بدي كرده و تجاوز و ستم نموده است“. احمد و نسائي و ابن ماجه و ابن خزيمه با “اسناد”هاي “صحيح“ آنرا روايت كردهاند. از عبدالله بن مقفل رضي الله عنه روايت شده كه: از پيامبر صلي الله عليه و سلم، شنيدم كه ميفرمود: : (إنه سيكون في هذه الامة قوم يعتدون في الطهور والدعاء) [درميان امت من گروهي خواهند آمد كه در طهارت و دعا اسراف ميكنند]. احمد و ابوداود و ابن ماجه آنرا روايت كردهاند. بخاري گفته است: “اهل علم مكروه ميدانستند كه آب وضو از اندازه آب وضوي پيامبر صلي الله عليه و سلم، تجاوز نمايد”.
15-خواندن دعاها در اثناي وضو: دربارهي دعاهاي وضو، بجز حديث ابوموسي اشعري چيزي از پيامبر صلي الله عليه و سلم ثابت نشده است. ابوموسي رضي الله عنه گفته است: “به خدمت رسول الله صلي الله عليه و سلم ، آمدم و برايش آب وضو آوردم كه وضو گرفت و از ايشان شنيدم كه چنين دعا ميخواند: (اللهم اغفر لي ذنبي، ووسع لي في داري، وبارك لي في رزقي) فقلت: يا نبي الله سمعتك تدعو بكذا وكذا قال: (وهل تركن من شئ؟) [خداوندا گناهم را بيامرز، و ماوايم را گشايش ده، و روزيم را فراوان گردان، گفتم: اي پيامبر خدا، شنيدم كه در دعاي خود چنين و چنان ميگفتي؟ فرمود: آيا چيزي را جا گذاشتهام؟]. نسائي و ابن السني با اسناد صحيح آنرا روايت كردهاند. لكن نسائي آنرا از جمله دعاهائيكه بعد از فراغت از وضو گفته ميشود، ذكر كرده است. و ابن السني آنرا تحت عنوان “آنچه كه در خلال وضو گفته ميشود” ذكر نموده است، نووي گفته است كه هر دو محتملند.
16-دعاي بعد از وضو: عمر رضي الله عنه گفته است: پيامبر صلي الله عليه و سلم، فرمودهاند: (ما منكم من أحد يتوضأ فيسبغ الوضوء ثم يقول: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله إلا فتحت له أبواب الجنة الثمانية يدخل من أيها شاء) [هركس از شما وضوي كامل بگيرد، سپس بگويد: گواهي ميدهم كه هيچ معبود بحقي نيست بجز الله كه يكتا و بيشريك است، و گواهي ميدهم كه محمد بنده و فرستاده و پيامآور خداست، خداوند درهاي هشتگانه بهشت را به رويش ميگشايد، از هركدام بخواهد داخل ميشود]. مسلم آنرا روايت كرده است. و از ابوسعيد خدري روايت شده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم، فرموده است: (من توضأ فقال: سبحانك اللهم وبحمدك، أشهد أن لا إله إلا أنت، أستغفرك وأتوب إليك كتب في رق ثم جعل في طابع فلم يكسر إلى يوم القيامة) [كسيكه وضو بگيرد ودعاي فوق را بخواند، آنرا درپوستي مينويسند سپس آنرا مهر ميكنند تا روز قيامت آنرا باز نميكنند]. طبراني آنرا دركتاب “الاوسط“ روايت كرده است، متن حديث از طبراني است. و راويان آن شرايط راويان “صحيح“ را دارند. و نسائي آنرا روايت كرده و در آخرش گفته است: (ختم عليها بخاتم فوضعت تحت العرش فلم تكسر إلى يوم القيامة) [برآن مهر زده ميشود و آنرا در زير عرش ميگذارند و تا روز قيامت آنرا نگه ميدارند]. نسائي “وقف“ آنرا تصويب كرده است. و اما دعاي: (أللهم اجعلني من التوابين، واجعلني من المتطهرين) [خداوندا مرا از زمره توبهكنندگان و پاكان بيآلايش قرار ده]. در روايت ترمذي آمده و گفته است كه در حديث و اسنادش “اضطراب“ وجود دارد. و چندان “صحيح“ بنظر نميرسد.
17-دو ركعت نماز بعد از وضو: زيرا از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم به بلال فرمود: : (يا بلال حدثني بأرجى عمل عملته في الاسلام إني سمعت دف نعليك بين يدي في الجنة. قال: ما عملت عملا أرجى عندي من اني لم أتطهر طهورا في ساعة من ليل أو نهار إلا صليت بذلك الطهور ما كتب لي أن أصلي). [اي بلال، اميدواركنندهترين عملت را در اسلام برايم بگو! زيرا صداي نعلين ترا در بهشت پيش از خود شنيدم. گفت: اميدواركنندهترين عمل به نزد من آن بوده كه در هر ساعت از شبانهروز كه وضو گرفته باشم، با آن وضو، هر چقدر برايم مقدور شده باشد، نماز خواندهام]. اين حديث متفق عليه است. از عبة بن عامر رضي الله عنه روايت شده كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (ما أحد يتوضأ فيحسن الوضوء ويصلي ركعتين يقبل بقلبه ووجهه عليهما إلا وجبت له الجنة) [هركس بنحو احسن وضو بگيرد و دو ركعت نماز بگذارد، كه با تمام وجود و قلب خود متوجه آن باشد، بهشت براي او واجب ميگردد]. مسلم و ابوداود و ابن ماجه و ابن خزيمه در كتاب صحيحش آنرا روايت كردهاند. و از خمران مولاي عثمان بن عفان روايت شده كه: او عثمان رضي الله عنه را ديده است كه آب وضو خواست و سه بار دست راست خود را شست...[6]، و گفت: پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدم كه چنين وضو ميگرفت، و فرمود: من توضأ وضوئي هذا، ثم صلى ركعتين لا يحدث فيهما نفسه غفر له ما تقدم من ذنبه) [هركس بمانند من وضو بگيرد، سپس دو ركعت نماز بخواند و در آنها از وسوسهي نفس فارغ باشد، گناهان گذشتهي او آمرزيده ميشود]. مسلم و بخاري و ديگران آنرا روايت كردهاند. از ذكر سنتهاي ديگر وضو از قبيل: پاك كردن كنج چشمان، تميز كردن چين و چروك صورت، حركت دادن انگشتري و مسح كردن گردن، خودداري كرديم، زيرا احاديثي كه در اين باره روايت شده است بدرجهي “صحيح“ نرسيدهاند. اگرچه براي تكميل نظافت بدانها عمل ميكنند.
مكروهات وضو =كارهايي كه در وضو ناپسند است. ترك هريك از سنتهاي وضو مكروه است تا وضو گيرنده از پاداش و ثواب آنها محروم نگردد، زيرا ارتكاب عمل مكروه، موجب محروم شدن از ثواب است، و با ترك هر سنتي، مكروهي تحقق مييابد.
نواقص وضو - چيزهايي كه وضو را تباه ميسازد:
چيزهايي هست كه وضو را باطل كنند و سبب ميگردند كه مقصود از آن حاصل نشود، آنها بشرح زير ميباشند:
1-خارج شدن هر چيزي كه ازشرمگاه پيش يا از عقب انسان كه اشياء زير را در بر ميگيرد: الف -ادرار ب-مدفوع. زيرا قول خدا: (...أو جاء أحد منكم من الغائط..)[7] [يا اگر يكي از شما از قضاي حاجت برگشت]. كه كنايه از قضاي حاجت است، و قضاي حاجت ادرار و مدفوع هر دو را شامل ميشود. ج-بادي كه از شرمگاه پسين بيرون آيد: زيرا ابوهريره رضي الله عنه، گفته كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: (لا يقبل الله صلاة أحدكم إذا أحدث حتى يتوضأ) فقال رجل من حضرموت: ما الحدث يا أبا هريرة؟ قال: (فساء أو ضراط). [هرگاه براي يكي از شما حدث پيش آمد، خداوند نماز وي را نمييذيرد مگر اينكه وضو بگيرد، مردي از حضرموت از ابوهريره پرسيد كه: مراد از “حدث“ چيست؟ ابوهريره گفت: مقصود باد بيصدا و باد با صدا است - چسيدن يا گوزيدن -]. اين حديث متفق عليه است. باز هم از او روايت شده است كه، پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (إذا وجد أحدكم في بطنه شيئا فأشكل عليه أخرج منه شئ أم لا؟ فلا يخرجن من المسجد حتى يسمع صوتا أو يجد ريحا) [هركسي از شما صدائي را از شكم خود شنيد و امر بر وي مشتبه شد، كه: آيا بادي از او خارج شده است يا خير؟ از نماز خود خارج نشود مگر اينكه صدائي بشنود يا بوئي احساس كند]. مسلم آنرا روايت كرده است. البته شنيدن صدا يا احساس كردن بو، شرط نيست، بلكه مراد از آن حصول يقين است مبني بر اينكه چيزي از او خارج شده است. د، هـ، و -مني، و مذي، و ودي: زيرا پيامبر صلي الله عليه و سلم دربارهي مذي فرموده است: فيه الوضوء [مذي موجب وضو است]. و ابن عباس رضي الله عنهما گفته است: (أما المني فهو الذي منه الغسل، وأما المذي و الودي فقال: (أغسل ذكرك أو مذاكيرك، وتوضأ وضوءك للصلاة) [اما مني، موجب غسل است و اما مذي و ودي، پيامبر فرمود: آلت خود را يا لباس آلوده از آن را از آنها بشوي و همانطوريكه براي نماز وضو ميگيريد، بهنگام خروج آنها نيز وضو بگير يعني موجب غسل نيست]. بيهقي آنرا دركتاب "السنن“، روايت كرده است.
1-خواب: مشروط بر اينكه شخص چنان به خواب فرو رفته باشد كه ادراكي برايش باقي نماند، و نشيمنگاهش بر جاي نشستنگاه نچسبيده باشد، زيرا صفوان بن عسال رضي الله عنه گفته است كه: (كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يأمرنا إذا كنا سفرا ألا ننزع خفافنا ثلاثة أيام ولياليهن إلا من جنابة، لكن من غائط و بول و نوم) [پيامبر صلي الله عليه و سلم به ما دستور ميداد كه هرگاه به مسافرت رفتيم تا سه شبانهروز خفهاي خويش را از پا بيرون نياوريم، مگر براي غسل جنابت، ليكن بعد از قضاي حاجت و خواب كه وضو ميگرفتيم تا آن مدت آنها را از پا بيرون نميآورديم]. احمد و نسائي و ترمذي آن را روايت كردهاند و ترمذي آنرا “صحيح“ دانسته است. هرگاه شخصي نشسته بخواب رود و نشيمنگاهش به زمين چسبيده باشد وضوي وي باطل نميشود. و حديث انس نيز بر اين معني حمل ميگردد كه گفته است: (كان أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ينتظرون العشاء الاخرة حتى تخفق رؤوسهم ثم يصلون ولا يتوضئون). [ياران پيامبر صلي الله عليه و سلم به انتظار نماز عشاء دوم مينشستند و خوابشان ميبرد تا اينكه سرشان تكان ميخورد، سپس نماز ميخواندند بدون اينكه وضو را تجديد نمايند] . شافعي و مسلم و ابوداود و ترمذي آنرا روايت كردهاند. و متن حديث كه ترمذي از شعبه روايت كرده است چنين است: : (لقد رأيت أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم يوقظون للصلاة حتى لاسمع لاحدهم غطيطا، ثم يقومون فيصلون ولا يتوضئون) [به تحقيق ياران پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدهام كه بانتظار نماز بيدار ميماندند، تا جايي كه صداي خرناس بعضي از آنان را ميشنيدم، سپس بلند ميشدند و نماز ميخواندند و وضوي جديدي نميگرفتند]. ابن المبارك گفته است: بنظر ما آنان نشسته بخواب رفته بودند.
٣-زوال عقل: خواه از راه ديوانگي يا اغما، يا مستي يا دارو باشد، و فرق نميكند كه اين زوال عقل زياد يا كم بوده باشد و خواه چنان نشسته كه نشيمنگاهش چسبيده به زمين بوده يا چنين نباشد، در همهي اين احوال ناقض وضو است. زيرا زوال عقل در هر يك از اين حالات، رساتر از زوال عقل در خواب است و علماء بر آن اتفاق كلمه دارند.
٤-دست زدن به فوج: شرمگاه مرد و زن، بدون حائل: زيرا يسرة بنت صفوان رضي الله عنهما روايتكرده است كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (من مس ذكره فلا يصل حتى يتوضأ) [كسي كه به آلت تناسلي خود دست زد نماز نگزارد تا اينكه وضو بگيرد] . هر پنج نفر آنرا روايت كردهاند و ترمذي آن را “صحيح“ دانسته است، و بخاري گفته است: اين حديث صحيحترين خبري است در اين باره، و مالك و شافعي و احمد و ديگران نيز آنرا روايت كردهاند. ابوداود گفته است: به احمد گفتم: حديث يسره “صحيح” نيست، او گفت آن حديث “صحيح“ است. و در روايت ديگري كه احمد و نسائي از يسره نقل كردهاند آمده است كه: او از پيامبر صلي الله عليه و سلم شنيده كه ميگفت: (ويتوضأ من مس الذكر) [كسيكه به آلت تناسلي خود دست زد وضو ميگيرد]. فرق نميكند كه شخص به آلت تناسلي خود يا آلت تناسلي ديگران دست بزند حكمش يك سان است. ابوهريره گفته است كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (من أفضى بيده إلى ذكر ليس دونه ستر، فقد وجب عليه الوضوء) [كسي كه بدون پرده به آلت تناسلي خود دست زد، بيگمان وضو بر وي واجب است = وضويش باطل شده]. احمد و ابن حبان و حاكم آنرا روايت كردهاند. حاكم و ابن عبدالبر آنرا “صحيح“ دانستهاند. و ابن السكن گفته است: اين حديت بهترين حديثي است كه در اين زمينه روايت شده است. و متن حديث در روايت شافعي چنين است: (إذا أفضى أحدكم بيده إلى ذكره، ليس بينها وبينه شئ فليتوضأ)، [هركس از شما بدون پوشش دستش به آلت تناسلي خود تماس پيدا كرد وضويش باطل ميگردد]. و از عمرو بن شعيب از پدرش و از جدش رضي الله عنهم روايت شده است: (أيما رجل مس فرجه فليتوضأ، وأيما امرأة مست فرجها فلتتوضأ) [هر مردي كه به شرمگاه خود دست زد وضو بگيرد = وضويش باطل است، و هر زني كه به شرمگاه خود دست زد، وضو بگيرد، چه وضويش باطل شده است]. احمد آنرا روايت كرده است. ابن القيم گفته كه حازمي اين اسناد را “صحيح“ دانسته است. و رأي حنفي مذهبان بر آنست كه دست زدن به آلت تناسلي ناقض وضوء نيست، زيرا “طلق“ روايت كرده است: (أن رجلا سأل النبي عن رجل يمس ذكره، هل عليه الوضوء؟ فقال: لا، إنما هو بضعة منك) [مردي از پيامبر صلي الله عليه و سلم پرسيد: اگر مردي به آلت تناسلي خود دست زد، آيا بر وي وضو واجب است = وضويش باطل ميشود؟ فرمود: نخير، زيرا آنهم اندامي است از شما]. هر پنج نفر آن را روايت كردهاند و ابن حبان آنرا “صحيح“ دانسته است. ابن المديني گفته است: اين حديث از حديث “يسرة“ بهتر است.
چيزيي كه وضو را باطل نميكند دوست داشتيم به چيزهايي اشاره كنيم كه گمان رفته است، كه وضو را باطل ميكنند و حال آنكه وضو بدانها باطل نميشود، زيرا دليل صحيحي كه بتوان بدان اعتماد نمود، در اين باره در دست نيست. اين چيزها بشرح زير است:
1-دست زدن به زن بدون حائل: از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه: پيامبر صلي الله عليه و سلم، او را بوسيده درحالي كه پيامبر روزه داشت، و فرمود: (إن القبلة لا تنقض الوضوء ولا تفطر الصائم) [بيگمان بوسه، وضو و روزه را باطل نميكند]. اسحاق بن راهويه آنرا “بيرون آورده “ است. و بزاز نيز با سند “جيد” آنرا بيرون آورده است. عبدالحق گفته است: براي آن علتي را كه موجب ترك آن باشد نميشناسم. باز هم از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه: شبي پيامبر صلي الله عليه و سلم را در رختخواب در كنار خود نيافتم، بجستجوي وي پرداختم كه دست بر كف پاهاي ايشان گذاشتم و ايشان در حال سجده بود و پاها را نصب كرده بودند و ميگفتند: (اللهم اني أعوذ برضاك من سخطك، وأعوذ بمعافاتك من عقوبتك، وأعوذ بك منك، لا أحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك) [خداوندا به رضاي تو پناه ميبرم كه مرا از خشم خودت در امان داري، و به عفو و بخشش تو پناه ميبرم كه مرا از خشم خودت در امان داري، و به عفو و بخشش تو پناه ميبرم كه مرا به عقوبت خودت گرفتار نسازي، و از تو به تو پناه ميبرم، من نميتوانم آنطور ترا بستايم كه تو خود را ستودهاي]. مسلم و ترمذي آنرا روايت كردهاند، و ترمذي آنرا “صحيح“ دانسته است. باز هم از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه: (أن النبي صلى الله عليه وسلم قبل بعض نسائه ثم خرج إلى الصلاة ولم يتوضأ)، [پيامبر صلي الله عليه و سلم يكي از زنانش را بوسيد سپس براي نماز بيرون رفت و تجديد وضو نكرد] احمد و چهار نفر از محدثين آنرا با سندي كه رجال آن موثوق به هستند، روايت كردهاند. باز هم از او رضي الله عنها روايت شده كه گفته است: (كنت أنام بين يدي النبي صلى الله عليه وسلم ورجلاي في قبلته فإذا سجد غمزني فقبضت رجلي) و در متن ديگري: ” (فإذا أراد أن يسجد غمز رجلي) (متفق عليه) [در پيش روي پيامبر صلي الله عليه و سلم خوابيده بودم، پاها را در جهت قبلهي وي دراز ميكشيدم هرگاه ميخواست به سجده رود مرا تكان ميداد و نشگون ميگرفت و من پاي خود را جمع ميكردم “. يا “هرگاه ميخواست به سجده رود، پاي مرا تكان ميداد[8]]. 2-خارج شدن خون از غير از مخرج معتاد، خواه بوسيلهي جراحت يا حجامت يا خون دماغ شدن بوده و خواه اندك يا فراوان باشد، ناقض وضو نيست: - پس خارج شدن خون از شرمگاه پيشين و پسين وضو را باطل ميكند - حسن رضي الله عنه گفته است: ما زال المسلمون يصلون في جراحاتهم [مسلمانان همواره با جراحاتي كه برميداشتند، نماز ميگزاردند]. بخاري آنرا روايت كرده است، و گفته است: “ابن عمررضي الله عنهما، كوركي را فشار داد و از آن خون برون پريد و بعد از آن وضو نگرفت. و ابن ابي اوفي همراه با آب دهان، خون را دور انداخت و به نماز خود ادامه داد. و عمر بن خطاب در حالي نماز ميخواند كه خون از زخمش بيرون ميآمد. و عباد بن بشر در حاليكه نماز ميخواند، چند تير به وي اصابت كرد و به نماز خود ادامه داد”. ابوداود و ابن خزيمه و بخاري بحال تعليق، آنرا روايت كردهاند. ٣-قي: خواه پر بدهان باشد يا كمتر، ناقض وضو نيست زيرا در اين باره حديثي كه مورد اعتماد باشد و بتوان آن را معتبر دانست روايت نشده است. ٤-خوردن گوشت شتر: راي خلفاي راشدين و بسياري از اصحاب و تابعين بر آن است كه وضو را باطل نميكند، جز آنكه امر به گرفتن وضو بعد از خوردن آن در حديث “صحيح“ آمده است. از جابر بن سمرة رضي الله عنه روايت شده كه: “مردي از پيامبر صلي الله عليه و سلم سوال كرد: أنتوضأ من لحوم الغنم؟..قال: (إن شئت توضأ وإن شئت فلا تتوضأ)، قال: أنتوضأ من لحوم الابل؟ قال: (نعم توضأ من لحوم الابل)، قال: أصلي في مرابض الغنم؟ قال: (لا) [آيا بعد از خوردن گوشت وضو بگيريم = آيا با خوردن گوشت وضو باطل ميشود؟ پيامبر فرمود: “اگر خواستي وضو بگير و اگر نخواستي نگير= مختار هستي از اينكه وضو بگيري يا نگيري، چون وضو باطل نميشود“ باز هم سوال كرد: بعد از خوردن گوشت شتر وضو بگيريم؟ فرمود: “آري، بعد از خوردن گوشت شتر وضو بگير“ باز پرسيد: آيا ميتوان در محل خوابگاه گوسفندان نماز خواند؟ فرمود: “آري“ پرسيد: آيا ميتوانم در خوابگاه شتران نيز نماز بخوانم؟ فرمود: “نه“]. احمد و مسلم آنرا روايت كردهاند. از براء بن عازب رضي الله عنه روايت شده كهگفته است: از پيامبر صلي الله عليه وصلم سوال شد در باره وضو گرفتن بعد از خوردن گوشت شتر؟ فرمود: (توضئوا منها) [از آن وضو بگيريد]. و ازگوشت گوسفند سوال شد؟ فرمود: (لا تتوضئوا منها) [از آن وضو نگيريد]. و از نماز خواندن در خوابگاه شتران پرسيده شد؟فرمود: (لا تصلوا فيها، فإنها من الشياطين) [درآنجا نماز نخوانيد، زيرا آنجا ناپاك است يا ممكن است آسيب برسانند]’. و از نماز خواندن در خوابگاه گوسفندان سوال شد؟ فرمود: "(صلوا فيها فإنها بركة) [در آنجا نمازبگذاريد، آنها بركت هستند]". احمد و ابو داود و ابن حبان آنرا روايت كردهاند. و ابن خزيمه گفته است: از علماي حديث خلافي در “صحيح“ بودن اين خبر از جهت نقل نديدهام زيرا راويان آن “عادل“ هستند، نووي گفته است اين مذهب از دليل قويتر است، اگر چه جمهور فقهاء برخلاف آن راي داد٥اند. 5-شك نمودن در اينكه آيا وضو باطل شده است يا خير؟ هرگاه شخصيكه وضو دارد، شك كند در اينكه آيا وضويش باطل شده است يا خير؟ اين شك براي وي زيان ندارد و وضويش باطل نمي شود ، خواه در حين نماز اين شك پيش آيد، يا در خارج نماز، تا اينكه يقين حاصل كند كه وضويش باطل شده است. از عباد بن تميم از عمويش رضي الله عنه روايت شده كه گفته است:"در حضور پيامبر صلي الله عليه واله شكوه كرده كه انسان در نماز خيال مي كند كه چيزي برايش پيش آمده و وضويش باطل شده است، فرمود: "(لا ينصرف حتى يسمع صوتا أو يجد ريحا) [از نماز منصرف نشود مگر اينكه صدائي بشنود يا بوئي احساس كند]". جماعت محدثين بجز ترمذي آنرا روايت كردهاند. از ابو هريره رضي الله عنه متن اين حديث چنين روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود:" (إذا وجد أحدكم في نفسه شيئا فأشكل عليه أخرج منه شئ أم لا؟ فلا يخرج من المسجد حتى يسمع صوتا أو يجد ريحا) [هرگاه بادي در شكم كسي پيچيد و به شك افتاد،كه آيا چيزي از وي خارج شده است يا خير؟ از نمازش خارج نشود، مگر اينكه صدائي بشنود يا بوئي احساس كند]". مسلم و ابوداود و ترمذي آنرا روايت كردهاند. البته شنيدن صدا و احساس كردن بوي بخصوصي مراد نيست، بلكه مراد آنست كه يقين حاصل كند بر آنكه چيزي از وي خارج شده است. ابن المبارك گفته است: هرگاه شك كند در شكستن وضو، وضو بر وي واجب نيست، يعني باطل نميشود مگر اينكه آنچنان يقين حاصل كند كه بتواند روي آن سوگند ياد كند . اما اگر در نداشتن وضو يقين داشته باشد، ليكن در طهارت وگرفتن وضو بعد از آن شك كند، باجماع مسلمين لازم است كه وضو بگيرد. 6- قهقه در نماز، موجب باطل شدن وضو نيست، زيرا اخباري كه در اين باره نقل شده است “صحيح“ نيستند. ٧-شستن ميت ، موجب وضو گرفتن نيست زيرا دليل اينكه شستن ميت ناقض وضو باشد “ضعيف“ است.
چيزي كه وضو براي آن واجب است براي سه چيز وضو واجب است: 1-نماز بطور مطلق، خواه نماز واجب يا نماز سنت باشد حتي اگر نماز ميت هم باشد، زيرا خداوند فرمايد: (يا أيها الذين آمنوا إذا قمتم إلى الصلاة فاغسلوا وجوهكم وأيديكم إلى المرافق وامسحوا برءوسكم، وأرجلكم إلى الكعبين)[9] پس هرگاه كسي بخواهد نماز بگزارد و وضو نداشته باشد، بايد وضو گيرد. و همچنين پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: "(لا يقبل الله صلاة بغير طهور، ولا صدقة من غلول [ خداوند نماز بدون وضو را، و صدقه از مال بسرقت رفته از غنيمت را، نميپذيرد]". جز بخاري همهء محدثين آنرا روايت كردهاند. 2-طواف خانه كعبه :زيرا ابن عباس رضي الله عنهما روايت كرده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: "(الطواف صلاة إلا أن الله تعالى أحل فيه الكلام، فمن تكلم فلا يتكلم إلا بخير) [طواف خانه كعبه نماز است، جز آنكه خداوند سخن گفتن در آنرا، حلال فرموده است، پس هركس در حين طواف حرف ميزند، جز به نيكي لب نگشايد]". ترمذي و دارقطني آنرا روايت كردهاند والحاكم و ابن السكن و ابن خزيمه آنرا “صحيح“ دانستهاند. ٣-دست زدن به قرآن كريم : زيرا ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش از جدش رضي الله عنهم روايت كرده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم ، نامهاي به اهل يمن ارسال داشت كه در آن مرقوم گرديده بود: " (لا يمس القرآن إلا طاهر).[ به قرآن كسي دست نزند مگر اينكه پاك باشد]". نسائي و دارقطني و بيهقي و اثرم آنرا روايت كردهاند. ابن عبدالبر گفته است: اين حديث، شبيه متواتر است، زيرا مردم آنرا قبول كردهاند. از عبدالله بن عمر رضي الله عنهما نقل شده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: " (لا يمس القرآن إلا طاهر)" هيثمي در مجمع الزوايد آنرا ذكر كرده و گفته است: مردان راوي آن موثوق به هستند. حديث بر آن دلالت دارد كه دست زدن به “مصحف“ جايز نيست جز براي كسيكه پاك و طاهر باشد. ليكن كلمة “طاهر“ لفظي است مشترك، براي كسي كه وضو دارد و براي كسي كه جنب نيست، بر هر دو يكسان اطلاق ميشود و همچنين بر كسيكه مومن باشد و كسيكه بر بدنش پليدي نباشد نيز اطلاق ميشود، براي اينكه يكي از معاني آن بطور معين و مشخص اراده گردد، بايد قرينهاي باشد، پس آن حديث مشخصاً كسي را كه وضو ندارد از دست زدن به قرآن و مصحف منع نميكند. و اما درآيه:" (لا يمسه إلا المطهرون) [10] [بدان دست نميزنند مگر پاكان]". بر حسب ظاهر ضمير در ”لا يمسه "بر ميگردد به “كتاب مكنون“ كه مراد از آن لوح محفوظ است، زيرا به آن نزديكتر است، آنوقت مراد از “مطهرون“ فرشتگان خواهد بود. همچنانكه در ديگر سخن خداوند آمده است كه: " (في صحف مكرمة، مرفوعة مطهرة، بأيدي سفرة، كرام بررة) [11] [اين آيات قرآني ثبت شده است در صحيفههاي گرامي و ارجمند، و بلند قدر و پاكيزه از همهي عيبها، اين آيات بدستهاي فرشتگان گرامي نيكوكار نوشته شده است]". راي ابن عباس و شعبي و ضحاك و زيد بن علي و المويد بالله و داود و ابن حزم و حماد بن ابي سليمان بر آنست كه اگر كسي وضو نداشته باشد، جايز است به مصحف دست بزند. و اما قرائت قرآن براي كسيكه وضو ندارد بدون اينكه به مصحف دست بزند باتفاق همه فقهاء جايز است. آلباني محدث معاصر نيز بر اين عقيده است كه دست زدن به قرآن ومصحف بدون وضو اشكال ندارد.
چيز هايي كه وضو گرفتن براي آنها مستحب است وضو در حالات زير مستحب و مندوب است: 1-بهنگام ذكر خداوند عزوجل: زيرا از مهاجر بن قنفذ رضي الله عنه روايت شده كه: بر پيامبر صلي الله عليه و سلم سلام كرد و ايشان مشغول وضو گرفتن بود و به وي جواب سلام نداد تا اينكه وضو گرفت و آنوقت سلام وي را جواب داد و فرمود: "(إنه لم يمنعني أن أرد عليك إلا أني كرهت أن أذكر الله إلا على الطهارة) [آنچه كه مرا بر آن داشت تا به تو پاسخ ندهم، آن بود كه دوست نداشم نام الله را بر زبان آورم مگر اينكه پاك باشم ]". قتاده گويد: “لذا حسن دوست نداشت قرآن بخواند و يا ذكر الله بگويد،مگر اينكه وضو بگيرد”. احمد و ابو داود و نسائي و ابن ماجه آنرا روايت كردهاند. از ابو جهيم بن الحارث رضي الله عنه روايت شده كه گفته است: “پيامبر صلي الله عليه و سلم از اطراف بئر جمل (در حوالي مدينه) بر ميگشت، مردي به وي رسيد و بدو سلام داد، پيامبر صلي الله عليه و سلم بدو جواب نداد تا اينكه به كنار ديواري رفت و از خاك آن بر صورت و دستهاي خود مسح كرد (تيمم نمود) سپس جواب سلام او را گفت“. احمد و بخاري و مسلم و ابو داود و نسائي آنرا روايت كرده اند. و اين مطلب بر سبيل استحباب و افضليت است و الا ذكر خدا وگفتن نام الله، براي كسي كه وضو دارد يا بي وضو است و يا جنب است، نشسته يا ايستاده، در حال رفتن يا خوابيده، بدون كراهت براي همه يكسان جايز است. زيرا عايشه رضي الله عنها گفته است: (كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يذكر الله على كل أحيانه) [پيامبر صلي الله و سلم در همهي اوقاتش نام خدا را بر زبان ميآورد]". هر پنج نفر بجز نسائي آنرا روايت كردهاند. بخاري بدون “اسناد” از علي كرم الله وجهه، نقل كرده است: " كان رسول الله صلي الله عليه و سلم يخرج من الخلاء فيقرئنا ويأكل معنا اللحم، ولم يكن يحجزه عن القرآن شئ ليس الجنابة) [همواره پيامبر صلي الله عليه و سلم بعد از آنكه از محل قضاي حاجت بيرون ميآمد، برايمان قرآن ميخواند و با ما گوشت ميخورد و هيچ چيزي او را از خواندن قرآن باز نميداشت مگر جنابت]". هر پنج نفر آنرا روايت كردهاند و ترمذي و ابن السكن آنرا “صحيح“ دانسته اند . 2- بهنگامي كه انسان ميخواهد بخوابد: زيرا براء بن عازب رضي الله عنه گفته است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: (إذا أتيت مضجعك فتوضأ وضوءك للصلاة ثم اضطجع على شقك الايمن، ثم قل اللهم أسلمت نفسي إليك، ووجهت وجهي إليك، وفوضت أمري إليك، وألجأت ظهري إليك، رغبة ورهبة إليك، لا ملجأ ولا منجى منك إلا إليك، اللهم آمنت بكتابك الذي أنزلت، ونبيك الذي أرسلت، فإن مت من ليلتك فأنت على الفطرة، واجعلهن آخر ما تتكلم به،) قال فرددتها على النبي صلى الله عليه وسلم فلما بلغت: (اللهم آمنت بكتابك الذي أنزلت: ورسولت، قال: لا...ونبيك الذي أرسلت) [هرگاه خواستي به رختخواب بروي، همانگونه كه براي نماز وضو ميگيري، وضو بگير، سپس بر پهلوي راست بخواب، و بگو: “خداوندا جان خود را به تو سپردم، و به تو روي آوردم، و كار خود را به تو محول نمودم، و به تو پناه آوردم، اميد و ترسم به توست، و از تو به تو پناه ميبرم و به تو ميگريزم، خداوندا به كتابت كه فرو فرستادهاي و به پيام آورت كه مبعوث كردهاي، ايمان آوردم. اگر در همان شب (بدنبال گفتن اين اوراد و ادعيه) بميري، تو بر فطرت پاك هستي اين كلمات آخرين كلماتي باشد كه قبل از خواب بدان تكلم ميكني، براء گويد: آن كلمات را در پيش پيامبر صلي الله عليه و سلم تكرار كردم وقتيكه به اللهم آمنت ... رسيدم بجاي “نبيك“، “رسولك“ گفتم، فرمود: “نه... و نبيك الذي ارسلت“ بگو]". احمد و بخاري و ترمذي آنرا روايت كردهاند. و گرفتن وضو بهنگام خواب، براي شخص جنب بيشتر مورد تاكيد است، زيرا ابن عمر رضي الله عنهما گفته استكه: از پيامبر صلي الله عليه و سلم پرسيده است: " يا رسول الله أينام أحدنا جنبا؟ قال: (نعم إذا توضأ). [ اي رسول خدا آيا كسي از ما، اگر جنب باشد، ميتواند بخوابد؟ فرمود: “آري، اگر وضو بگيرد]". و از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه گفته: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أراد أن ينام وهو جنب، غسل فرجه وتوضأ وضوءه للصلاة) [هرگاه پيامبر صلي الله عليه و سلم جنب ميبود و ميخواست بخوابد شرمگاه خويش را ميشستند و بهمانگونه كه براي نماز وضو ميگيرند وضو ميگرفتند]". همهي محدثين آنرا روايت كردهاند. 3- براي شخص جنب وضو گرفتن سنت است: هرگاه انسان بخواهد غذا بخورد يا آب بنوشد يا مجددا به جماع ونزديكي اقدام نمايد، مستحب است كه وضو بگيرد، زيرا عايشه رضي الله عنها گفته است: (كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا كان جنبا فأراد أن يأكل أو ينام توضأ) [پيامبر صلي الله عليه و سلم هرگاه جنب ميبود و ميخواست غذا بخورد يا بخوابد وضو ميگرفت]". و از عمار بن ياسر روايت شده است كه: (أن النبي صلى الله عليه وسلم رخص للجنب إذا أراد أن يأكل أو يشرب أو ينام، أن يتوضأ وضوءه للصلاة) [پيامبر صلي الله عليه و سلم رخصت داده است براي جنب كه هرگاه خواست غذا بخورد يا چيزي بنوشد يا بخوابد، وضو بگيرد بهمانگونه كه براي نماز وضو ميگيرد]". احمد و ترمذي آن را روايت كردهاند و ترمذي آنرا “صحيح“ دانسته است. از ابو سعيد روايت شده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است: (إذا أتى أحدكم أهله ثم أراد أن يعود فليتوضأ) "[هرگاه يكي از شما با همسر خود نزديكي نمود، سپس خواست مجددا نزديكي نمايد، وضو بگيرد]". جماعت محدثين جز بخاري آنرا روايت كردهاند. ابن خزيمه و ابن حبان و حاكم نيز آنرا روايت كردهاند و بدان افزودهاند: ” (فإنه أنشط للعود) [زيرا بيگمان نشاط انگيزتر است براي انجام مجدد آن]". 4- قبل از غسل خواه غسل واجب يا غسل مستحب، وضو گرفتن مندوب است: زيرا عايشه رضي الله عنها گفته است:" (كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا اغتسل من الجنابة، يبدأ فيغسل يديه، ثم يفرغ بيمينه على شماله فيغسل فرجه، ثم يتوضأ وضوءه للصلاة) پيامبر صلي الله عليه و سلم هرگاه ميخواست غسل جنابت كند، نخست هر دو دست را ميشست سپس با دست راست، آب برميداشت و بر دست چپ ميريخت و شرمگاه خويش را ميشست، سپس وضو ميگرفت، همانگونه كه براي نماز وضو ميگرفت]". اين حديث را جماعت محدثين روايت كردهاند. 5- بعد از خوردن غذايي كه با آتش تماس داشته است: زيرا ابراهيم بن عبدالله بن قازط گفته است: “ از كنار ابو هريره گذشتم كه وضو ميگرفت، گفت: آيا ميداني چرا وضو ميگيرم؟ لقمههاي از پنير برشته به آتش خوردهام، چون از پيامبر صلي الله عليه و سلم شنيدم كه ميفرمود: " توضئوا مما مست النار [اگر چيزي خورديد كه با آتش تماس پيدا كرده است، وضو بگيريد]". احمد و مسلم و چهار نفر از محدثين آنرا روايت كردهاند. از عايشه(ره) روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است:" (توضئوا مما مست النار) [اگر از آنچه آتش به آن رسيده است خورديد، وضو بگيريد]". احمد و مسلم و نسائي و ابن ماجه آنرا روايتكردهاند. امر به گرفتن وضو در اين احاديث بر ”ندب“ حمل شده نه بر وجوب، زيرا عمرو بن اميه ضمري رضي الله عنه گفته است: " (رأيت النبي صلى الله عليه وسلم يحتز من كتف شاة فاكل منها فأكل منها فدعى إلى الصلاة فقام وطرح السكين وصلى ولم يتوضأ) [پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدم كه از شانه گوسفندي كه بريان شده بود ميبريد و ميخورد در آن وقت (اذان گفته شد) به نماز دعوت شد، برخاست و كارد را انداخت و نماز گزارد بدون اينكه تجديد وضو نمايد]". اين حديث متفق عليه است، نووي گفته است: از اين حديث برميآيد كه ميتوان گوشت را با كارد بريد. 6-تجديد وضو براي هر نمازي مستحب است: زيرا بريده رضي الله عنه گفته است: پيامبر صلي الله عليه و سلم براي هر نمازي وضو ميگرفت، وقتي كه روز فتح مكه فرا رسيد، وضو گرفت و بر خفين خود مسح كرد و چند نماز را با يك وضو خواندند. عمر بن خطاب به ايشان گفت: يا رسول الله امروز چيزي كرديد كه قبلا نميكرديد، پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود:" عمدا فعلته يا عمر [بعمد چنين كاري كردم اي عمر]". احمد و مسلم و ديگران آنرا روايت كردهاند. و از عمرو بن عامر انصاري رضي الله عنه روايت شده كه گفته است: “انس بن مالك ميگفت: پيامبر صلي الله عليه و سلم ،براي هر نمازي وضو ميگرفت - يعني بدون اين كه وضويش باطل شده باشد - عمرو گفت :گفتم شما چهكار ميكرديد؟ گفت: ما تا زماني كه وضويمان باطل نميشد چند نماز را با يك وضو ميگزارديم“. احمد و بخاري آنرا روايت كردهاند. از ابو هريره رضي الله عنه روايت شده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است:" لولا أن أشق على أمتي لامرتهم عند كل صلاة بوضوء، ومع كل وضوء بسواك [اگر امت خود را به مشقت نميانداختم، به آنان دستور ميدادم كه براي هر نمازي جداگانه وضو بگيرند و با هر وضوئي مسواك بزنند]". احمد.آنرا با “سند“ ي “ حسن “روايت كرده است. از ابن عمر رضي الله عنهما روايت شده كه گفته: پيامبر صلي الله عليه و سلم ميفرمود : " (من توضأ على طهر كتب له عشر حسنات) [كسيكه در حال داشتن وضو ، مجددا وضو بگيرد، ده خوبي براي او نوشته ميشود]". ابو داود و ترمذي و ابن ماجه آنرا روايت كردهاند .
فوايدي كه وضو گيرنده بدانها نياز دارد: 1-سخن مباح، در حين وضو گرفتن، مباح است، در سنت نبوي چيزيكه سخن گفتن در حين وضو را، منع كند روايت نشده است. 2-دعاهائي كه بهنگام شستن اندامها خوانده ميشود، در حديث سندي و اصلي ندارد، بهتر آنست كه فقط به همان دعاهائي اكتفاء شود كه در مبحث سنن وضو ذكر گرديد. 3-اگر وضو گيرنده در تعداد شستن اندامها شك كند، بناي بر يقين بگذارد كه اندك است: (مثلا اگر شك كند كه آيا سه بار صورتش را شسته يا دو بار، بناي بر يقين گذارد كه دو بار است ...“ 4-چنانچه روي اندامهاي وضو، چيزي باشد كه مانع رسيدن آب به اندامها باشد مانند موم و غيره، وضو باطل است، اما رنگ تنها مانند رنگ حنا و امثال آن، در صحت وضو تاثير ندارد، زيرا مانع رسيدن آب به پوست بدن نميشود. 5-زني كه هميشه قاعده باشد و كسي كه سليس البول بوده و يا نتواند باد شكم را نگه دارد و كساني كه چنين عذرهايي دارند، هرگاه در تمام اوقاتشان آن عذر وجود داشته باشد يا نتوانند آن عذر را تحت قاعده و ضابطه درآورند، اينها همه بايد براي هر نمازي وضو بگيرند و نمازشان تا زماني كه عذر موجود باشد معتبر و صحيح است . 6-در وضو ميتوان از ديگران كمك گرفت و به كمك ديگران وضو گرفت. 7-مباح است براي كسي كه وضو ميگيرد، بعد از وضو اندامهاي خود را با دستمال و يا هر چيز ديگري خشك كند خواه در تابستان يا در زمستان.
به نقل از: فقه السنه ، تأليف سيد سابق، مترجم محمود ابراهيمي، تهران، ناشر مردمسالاري، دوم 1387.
زيرنويسها: [1] مائده/ 6. [2] مائده/ 6. ترجمه اين آيه در اول مبحث وضو گذشت. [3] استنثار: دست بر بینی نهادن و به تندی آب استنشاق را بیرون ریختن. [4] مُدّ = دو رطل عراقي. [5] مد= دو رطل عراقي، و يكچهارم رطل حجاز. مد= 18 ليتر فرنگي تقريبا. صاع= 4 مد. (المنجد و لاروس). صاع: پيمانهاي است معادل چهار مد و مساوي هشت رطل، و برابر چهار من. "معين" (مترجم) [6] مترجم محترم اين قسمت را كامل ترجمه نكرده است و متن عربي آن بدينگونه است: وعن خمران مولى عثمان: أنه رأى عثمان بن عفان رضي الله عنه دعا بوضوء فأفرغ عى يمينه من إنائه فغسلها ثلاث مرات، ثم أدخل يمينه في الوضوء ثم تمضمض واستنشق واستنثر، ثم غسل وجهه ثلاثا، ويديه إلى المرفقين ثلاثا، ثم غسل رجليه ثلاثا، قال: رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يتوضأ وضوئي هذا)، ثم صلى ركعتين لا يحدث فيهما نفسه غفر له ما تقدم من ذنبه) رواه البخاري ومسلم وغيرهما. (سايت نوار اسلام) [7] نساء/ 43 و مائده 6. [8] شايان ذكر است كه بنا به مذهب امام شافعي رحمه الله تماس بشره – پوست – مرد و زن غير محرم يعني زني كه نكاحش جايز است ناقص وضو ميباشد. (مترجم) [9] سوره مائده آیه 6. ترجمه آن قبلا گذشت [10] واقعه/79 [11] عبس/16-13.
|
بازگشت به ابتدای
صفحه
بازگشت به نتایج قبل
چاپ
این مقاله
ارسال مقاله به دوستان |
|
|
|
|
|