Untitled Document
 
 
 
  2025 Aug 30

----

06/03/1447

----

8 شهريور 1404

 

تبلیغات

حدیث

 

پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است: 
" تعرض أعمال الناس في كل جمعة مرتين ، يوم الإثنين ويوم الخميس فيغفر لكل عبد مؤمن إلا عبدا بينه وبين أخيه شحناء فيقال : اتركوا أو أركوا ( يعني أخروا ) هذين حتى يفيئا " (روايت مسلم 4/1988 )
يعنى: "اعمال مردم در هر هفته دوبار به نمايش در ميايند (و بالا ميروند)، روز دوشنبه و روز پنج شنبه، و هر بندده مؤمنى مورد مغفرت قرار ميگيرد مگر مؤمنى كه با مؤمن ديگر قهر كرده باشد و گفته ميشود: اعمال اين دو نفر را ترك كنيد و تاخير كنيد تا اينكه صلح كنند".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>سیره نبوی>پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم > ماجرای شق صدر

شماره مقاله : 2407              تعداد مشاهده : 299             تاریخ افزودن مقاله : 15/5/1389

ماجراي شَقّ صدر
همچنان رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ميان بني‌سعد ماند، تا اينکه چند ماه بعد، بنا به گزارش ابن اسحاق[1]، يا در سن چهار سالگي، بنا به نظر محققان[2]، ماجراي شکافته شدن سينه‌اش پيش آمد. مسلم از انس روايت کرده است که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ، جبرئيل نزدش آمد، در حالي که با پسربچه‌هاي ديگر بازي مي‌کرد. او را از جاي برگرفت و بر زمين خوابانيد، و سينة او را برشکافت، و قلب او را خارج ساخت، و از درون آن، لختة خوني را بيرون کشيد، و گفت: اين است بهرة شيطان از تو! آنگاه، دل او را در طشتي زرين با آب زمزم شستشو داد؛ سپس، سر آن را به هم ‌آورد، و به جاي نخستينش بازگردانيد. پسربچه‌ها نزد مادرش يعني دايه‌اش شتافتند و گفتند: محمد را کشتند! همگي در پي يافتن او شتافتند. وقتي او را يافتند، رنگ رخساره‌اش دگرگون شده بود. انس گويد: من جاي آن دوخت و دوز جبرئيل را روي سينة آن حضرت مي‌ديدم[3].

بسوي مادر مهربان
حليمه، پس از اين واقعه، چشمش ترسيد، و او را به مادرش بازگردانيد. نزد مادر مي‌زيست تا به سن شش سالگي رسيد.
آمنه بر آن شد که براي تجديد عهد با همسر سفر کرده‌اش، به زيارت قبر او در يثرب برود. از مکه بيرون شد، و مسافتي بالغ بر پانصد کيلومتر راه را طي کرد. فرزند يتيمش محمد و خدمتگارش ام ايمن، و سرپرست وي عبدالمطلب در اين سفر با او بودند. يک ماه در يثرت ماند؛ سپس بازگشت. به هنگام بازگشت، بيمار شد، و در اوان سفر، بيماري‌اش شدت گرفت، و در محل «ابواء» ميان مکه و مدينه، از دنيا رفت[4].
 
در پناه نياي مهربان
عبدالمطلب محمد را به مکه بازگردانيد؛ در حالي که شفقت و عطوفت او نسبت به نوادة عزيزش هر لحظه افزايش مي‌يافت. نوادة يتيم وي اينک به مصيبتي تازه گرفتار آمده بود که زخم‌هاي کهنة درون او را نو کرده بود. عبدالمطلب آنچنان محبت و مرحمتي نسبت به محمد ابراز مي‌داشت که نسبت به هيج يک از فرزندان خويش نداشت. هرگز او را در اين حالتي که براي او پيش آمده بود تنها نمي گذاشت، و او را از همه فرزندانش برتر مي‌نشانيد. ابن‌هشام گويد: در ساية خانة کعبه براي عبدالمطلب زيراندازي پهن مي‌کردند، و پسرانش در اطراف آن زيرانداز مي‌نشستند تا عبدالمطلب بيايد و آنجا بنشيند؛ و به پاس حرمت وي، هيچيک از پسرانش روي آن زيرانداز نمي‌نشستند. اما، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- - که در آن اوان نوجواني کم سن و سال بود- همينکه از راه مي‌رسيد، سرجاي جدش مي‌نشست؛ عموهايش دستان وي را مي‌گرفتند تا او را از روي زيرانداز کنار بکشند، عبدالمطلب هرگاه که مي‌ديد چنين مي‌کنند، مي‌گفت: اين يک پسر من را به حال خود بگذاريد، که بخدا او را شأن و مقام ويژه‌اي است! آنگاه، با محمد، باز هم روي زيرانداز مخصوص خويش مي‌نشست، و بر گردة آن حضرت دست نوازش مي‌کشيد، و از اين کاري که محمد مي‌کرد بسيار شاد و خرسند مي‌گرديد [5].
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هشت سال و دو ماه و ده روز از عمر شريفشان مي‌گذشت که عبدالمطلب، نياي گرانقدرشان، در مکه از دنيا رفت، و پيش از وفات، مصلحت چنان ديد که سرپرستي نواده‌اش را به عموي وي ابوطالب- که از هر جهت هم‌شأن پدرش بود- واگذار کند [6].
 
--------------------------------------------------------------------------------

[1]- سیرة ابن‌هشام، ج1، ص 164-165، تاریخ الطبری، ج 2، ص 160.
[2]- ن ک: طبقات ابن سعد، ج 1، ص 112؛ مروج الذهب، ج 2، ص 281: دلائل النبوة، ابونعیم، ج 1، ص 161-162. در منبع اخیر روایتی از ابن عباس آمده است دایر بر اینکه این ماجرا در سال پنجم عمر آن حضرت روی داده است؛ نکـ: ج 1، ص 162. سخن ابن هشام متناقض به نظر می‌رسد؛ زیرا گوسفند چرانی کودکی که هنوز دو سال تمام از عمرش نگذشته است، و حتی در اوان سه سالگی، قابل تصور نیست.
[3]- صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الاسراء، ج 1، ص 147، ح 261.
[4]- سیرة‌ابن هشام،‌ ج 1، ص 168؛ تلقیح فهوم اهل الائر، ص 7.
[5]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 168.
[6]- همان، ج 1، ص 169؛ تلقیح فهوم اهل الاثر، ص 7.





(به نقل از: خورشيد نبوّت، ترجمه فارسي «الرحيق المختوم» مؤلف: شيخ صفي الرحمن مبارکفوري، برگردان : دکتر محمدعلي لساني فشارکي)







 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

ومر عمر بن الخطاب رضي الله عنه على قوم يسيئون الرمي، فقرعهم، فقالوا: إنا قوم " متعلمين " ، فأعرض مغضباً، وقال: والله لخطؤكم في لسانكم، أشد علي من خطئكم في رميكم. [عمر بن خطّاب رضي الله عنه بر جماعتى گذشت كه تير مى انداختند و خطا مى كردند. عمر آنان را سرزنش كرد. گفتند: انّا قوم متعلمين به جاى انّا قوم متعلمون، عمر به خشم روى گردانيد و گفت: خطاى شما در زبان بدتر از خطاى شما در تير انداختن است.] (ترجمه معجم الادباء ياقوت حموى، مترجم عبد المحمد آيتى)

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 47719
دیروز : 48605
بازدید کل: 12084950

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010