Untitled Document
 
 
 
  2026 Apr 02

----

14/10/1447

----

13 فروردين 1405

 

تبلیغات

حدیث

 

پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است كه: "لا تسبوا أصحابي، لا تسبوا أصحابي، فوالذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما أدرك مد أحدهم ولا نصيفه" روايت بخاري (3470 ) ومسلم (2540)، يعنى: "ياران من را فحش و ناسزا نگوييد، ياران من را فحش و ناسزا نگوييد، قسم به ذاتى كه جان من در قبضه اوست، اگر يكى از شما باندازه كوه احد طلا انفاق كند (صدقه بدهد) باندازه كف دست آنها و حتى نصفش هم نميرسد".

 معرفی سایت

نوار اسلام
اسلام- پرسش و پاسخ
«مهتدين» (هدايت يافتگان)
اخبار جهان اسلام
تاریخ اسلام
کتابخانه آنلاین عقیده
سایت اسلام تکس - پاسخ به شبهات دینی
خانواده خوشبخت
شبکه جهانی نور
سایت خبری تحلیلی اهل سنت
بیداری اسلامی
صدای اسلام

 

 

 

  سخن سایت

قال ابن الجوزي ( تلبيس إبليس: 447) ‏عن يحيى بن معاذ يقول: «اجتنب صحبة ثلاثة أصناف من الناس العلماء الغافلين والفقراء المداهنين والمتصوفة الجاهلين».
امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" آورده: از يحيي بن معاذ نقل است كه فرمود: «از صحبت سه گروه بپرهيزيد: عالمان غافل، فقيران تملق گو و صوفیان جاهل».

لیست الفبایی     
               
چ ج ث ت پ ب ا آ
س ژ ز ر ذ د خ ح
ف غ ع ظ ط ض ص ش
ه و ن م ل گ ک ق
ی
   نمایش مقالات

تاریخ اسلام>ایام عرب>ایام عرب > روز مبایض

شماره مقاله : 10377              تعداد مشاهده : 320             تاریخ افزودن مقاله : 3/5/1390

روز مبائض‏
اين روز به سود شيبان و به زيان بنى تميم پايان يافت.
ابو عبيده گفته است:
طريف بن تميم عنبرى تميمى كه مردى تنومند و ملقب به مجدع بود و از شهسواران و سروران قوم خود به شمار مى‏رفت در خانه كعبه سرگرم انجام مراسم حج بود.
در آن جا حمصيصة بن جندل شيبانى، از بنى ربيعه، كه جوانى نيرومند و دلاور بود و خانه كعبه را طواف مى‏كرد بدو برخورد و مدتى دراز در او خيره شد.
طريف از او پرسيد:
«براى چه اين همه به من خيره شده‏اى؟» حمصيصه پاسخ داد:
«براى اين كه مى‏خواهم خوب قيافه‏ات در ذهنم بماند تا اگر با لشكرى به جنگ تو آمدم تو را در ميان كسانت بشناسم و خونت را بريزم.» طريف كه اين سخن شنيد، گفت:
«خدايا، مرا زنده نگهدار تا با اين مرد در ميدان جنگ روبرو شوم.»
حمصيصه نيز همانند همين دعا را كرد.
طريف در اين باره گفت:
         او كلما وردت عكاظ قبيلة            بعثوا الى عريفهم يتوسم‏
            لا تنكرونى اننى انا ذاكم            شاكى السلاح و فى الحوادث معلم‏
            حولى فوارس من أسيد جمة            و من الهجيم و حول بيتى خصم‏
            تحتى الاغر فوق جلدى نثرة            زغف تردى السيف و هو مثلم‏
بعد هنگامى كه ميانه بنى ابى ربيعة بن ذهل بن شيبان، و بنى مرة بن ذهل بن شيبان به هم خورد، بر اثر دشمنى و كينه‏اى كه فيما بين ايجاد شده بود زد و خوردى ميانشان در گرفت ولى خونى ريخته نشد.
هانئ بن مسعود، رئيس بنى ابى ربيعه، به كسان خود گفت:
«من دوست ندارم كه آشوبى در ميان ما بر پا شود.» و آنان را همراه برد و بر كرانه آبى كه مبائض خوانده مى‏شد. و نزديك آب‏هاى بنى تميم بود، فرود آمد و چند ماهى در آن جا به سر برد.
مردان بنى تميم همينكه از وجود آنان در نزديكى خود آگاهى يافتند، در صدد راندن آنان بر آمدند و در نتيجه ميانشان پيام‏هاى زننده‏اى رد و بدل شد.
سرانجام افراد بنى تميم گفتند:
«اين يك قبيله‏اى است يگانه و بى‏مانند و اگر شما ايشان را از بيخ بر اندازيد، بكر بن وائل را ناتوان كرده‏ايد.» آنگاه گرد هم آمدند و به فرماندهى سه تن از رؤساى قبائل خود كه عبارت بودند از: ابو الجدعاء طهوى، رئيس بنى حنظله، ابن فدكى منقرى رئيس بنى سعد و طريف بن تميم رئيس بنى عمرو بن تميم، براى جنگ با بنى ابى ربيعه روانه شدند.
مردان بنى ابى ربيعه، همينكه از نزديك شدن ايشان آگاهى يافتند، آماده جنگ گرديدند و هانئ بن مسعود با آنان سخن گفت و ايشان را دلگرم ساخت و به جنگ بر انگيخت.
همچنين به آنان سپرد كه:
«وقتى با دشمنان خود روبرو شديد مدتى كوتاه با آنان بجنگيد.
بعد عقب‏نشينى كنيد و بگريزيد و همينكه آنان به تاراج دارائى شما سر گرم شدند ناگهان بر گرديد و آنان را غافلگير كنيد و داد خود را از ايشان بستانيد.
بامداد جنگاوران بنى تميم بر آنان تاختند ولى مردان بنى ابى ربيعه كه آماده بودند و انتظارشان را مى‏كشيدند، به مقابله پرداختند.
فرزندان شيبان، كه همان بنى ابى ربيعه بودند، نخست جنگى سخت كردند ولى بعد همان تدبيرى را به كار بردند كه هانئ بن مسعود توصيه كرده بود.
در نتيجه، تميم سر گرم تاراج شد و مردى از اين قبيله به كودك خردسالى رسيد كه فرزند هانئ بن مسعود بود.
او را ربود و گفت:
«از غنائم جنگى، همين براى من بس است.» او رفت ولى ساير افراد تميم همچنان مشغول جمع آورى مال و اسير كردن زنان بودند كه ناگهان شيبانى‏ها برگشتند و چنان بر آنان حمله‏ور شدند كه بزودى پيروزى يافتند و از آنان هر قدر كه دلشان مى‏خواست كشتند و اسير كردند.
تميم هرگز چنان شكستى نخورده بود. از آنان جز گروهى اندك جان سالم بدر نبردند و چنان مى‏گريختند كه هيچ كس به هيچ كس اعتنا نمى‏كرد.
طريف نيز گريخت ولى حمصيصه در پى او شتافت و او را گرفت و كشت.
شيبان پس ازين پيروزى، خانواده و دارائى خود را باز يافت و آنچه را هم كه تميم داشت گرفت.
ولى هانئ بن مسعود براى پسر خويش يكصد شتر سربها داد و او را از اسارت رهانيد.
يكى از مردان شيبان درباره اين روز گفته است:
         لقد دعوت طريف دعوة جاهل ...           غر و انت بمنظر لا تعلم‏
            و أتيت حيا فى الحروب محلهم  ...          و الجيش باسم ابيهم يستهزم‏
            فوجدتهم يرعون حول ديارهم    ...        بسلا اذا حام الفوارس اقدام‏
            و اذا اعتروا بابى ربيعة اقبلوا   ...         بكتيبة مثل النجوم تلملم‏
            ساموك درعك و الاغر كليهما  ...          و بنو اسيد اسلموك و خصم‏
عمرو بن سواد نيز در سوگ طريف گفته است:
         لا تبعدن يا خير عمرو بن جندب   ...         لعمرى لمن زار القبور ليبعدا
            عظيم رماد النار لا متعبسا    ...        و لا مؤيسا منها اذا هو أوقدا
            و ما كان وقافا اذا الخيل احجمت   ...         و ما كان مبطانا اذا ما تجردا
*

متن عربی:

يوم مبايض
وهو لشيبان على بني تميم. قال أبو عبيدة: حج طرف بن تميم العنبري التميمي، وكان رجلاً جسيماً يلقب مجدعاً، وهو فارس قومه، ولقيه حمصيصة بن جندل الشيباني من بني أبي ربيعة، وهو شاب قوي شجاع، وهو يطوف بالبيت، فأطال النظر إليه، فقال له طريف: لم تشد نظرك إلي ؟ قال حمصيصة: أريد أن أثبتك لعلي أن ألقاك في جيش فأقتلك. فقال طريف: اللهم لا تحول الحول حتى ألقاه ! ودعا حمصيصة مثله، فقال طريف:
أوكلّما وردت عكاظ قبيلةٌ ... بعقوا إليّ عريفهم يتوسّم
لا تنكروني إنّني أنا ذاكم ... شاكي السلاح وفي الحوادث معلم
حولي فوارس من أسيد جمّةٌ ... ومن الهجيم وحول بيتي خصّم
تحتي الأغرّ وفوق جلدي نثرةٌ ... زغفٌ تردّ السيف وهو مثلّم
في أبيات.
ثم إن بني أبي ربيعة بن ذهل بن شيبان وبني مرة بن ذهل بن شيبان كان بينهم شر وخصام فاقتتلوا شيئاً من قتال ولم يكن بينهم دم. فقال هانئ بن مسعود، رئيس بني أبي ربيعة، لقومه: إني أكره أن يتفاقم الشر بيننا، فارتحل بهم فنزل على ماء يقال له بمائض، وهو قريب من مياه بني تميم، فأقاموا عليه أشهراً، وبلغ خبرهم بني تميم، فأرسل بعضهم إلى بعض وقالوا: هذا حي منفرد وإن اصطلمتموهم أوهنتم بكر بن وائل. واجتمعوا وساروا على ثلاثة رؤساء: أبو الجدعاء الطهوي على بني حنظلة، وابن فدكى المنقري على بني سعد، وطريف بن تميم على بني عمرو بن تميم. فلما قاربوا بني أبي ربيعة بلغهم الخبر فاستعدوا للقتال، فخطبهم هانئ بن مسعود وحثهم على القتال، فقال: إذا أتوكم فقاتلوهم شيئاً من قتال ثم انحازوا عنهم، فإذا اشتغلوا بالنهب فعودوا إليهم فإنكم تصيبون منهم حاجتكم.
وصبحهم بنو تميم والقوم حذرون فاقتتلوا قتالاً شديداً وفعلت بنو شيبان ما أمرهم هانئ. فاشتغلت تميم بالغنيمة، ومر رجل منهم بابنٍ لهانئ بن مسعود صبي فأخذه وقال: حسبي هذا من الغنيمة، وسار به وبقيت تميم مع الغنيمة والسبي. فعادت شيبان عليهم فهزموهم وقتلوهم وأسروهم كيف شاءوا، ولم تصب تميم بمثلها؛ لم يفلت منهم إلا القليل، ولم يلو أحد على أحد، وانهزم طريف فاتبعه حمصيصة فقتله. واستردت شيبان الأهل والمال وأخذوا مع ذلك ما كان معهم، وفادى هانئ بن مسعود ابنه بمائة بعير، وقال بعض شيبان في هذا اليوم:
ولقد دعوت طرف دعوة جاهلٍ ... غرٍّ وأنت بمنظر لا تعلم
وأتيت حيّاً في الحروب محلّهم ... والجيش باسم أبيهم يستهزم
فوجدتهم يرعون حول ديارهم ... بسلاً إذا حام الفوارس أقدموا
وإذا اعتزوا بأبي ربيعة أقبلوا ... بكتيبة مثل النجوم تلملم
ساموك درعك والأغرّ كليهما ... وبنو أسيدٍ أسلموك وخصّم
وقال عمرو بن سواد يرثي طريفاً:
لا تبعدن يا خير عمرو بن جندب ... لعمري لمن زار القبور ليبعدا
عظيم رماد النار لا متعبّساً ... ولا مؤيساً منها إذا هو أوقدا
وما كان وقّافاً إذا الخيل أحجمت ... وما كان مبطاناً إذا ما تجرّدا

از کتاب: کامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.

مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
islamwebpedia.com




 
بازگشت به ابتدای صفحه     بازگشت به نتایج قبل                       چاپ این مقاله      ارسال مقاله به دوستان

اقوال بزرگان     

از محمّد بن عقيل بن ابي طالب روايت است: علي رضی الله عنه براي ما سخنراني كرد و گفت: اي مردم! شجاع‌ترين مردم كيست؟ گفتيم: شما، اي امير مؤمنان! گفت: ابوبكر صديق رضی الله عنه شجاع‌ترين مردم است، در روز جنگ بدر ما براي رسول الله صلی الله علیه و سلم سايه‌باني درست كرده بوديم، گفتيم: چه كسي در كنار پيامبر صلی الله علیه و سلم از ايشان نگهباني مي‌کند تا كسي از مشركان به او نزديك نشود؟ كسي جز ابوبكر براي نگهباني نايستاد، او بود كه با شمشير از غلاف كشيده كنار سر مبارك او ايستاده بود، هرگاه كسي مي‌خواست به رسول الله صلی الله علیه و سلم نزديك شود ابوبكر با شمشيرش جلوي او را مي‌گرفت و من خودم (علي) ديدم كه مشركان گلوي رسول الله صلی الله علیه و سلم را گرفته‌اند و تكان مي‌دهند و مي‌گويند: تو همان كسي هستي كه معبودان را‌ يكي دانسته‌اي، سوگند به خدا كسي جز ابوبكر رضی الله عنه به ‌او نزديك نشد، در آن زمان ابوبكر دو گيسوي بلند داشت، در حالي كه با سرعت مي‌آمد گيسوانش را كنار مي‌زد، آمد و گفت: واي بر شما! آيا مردي را مي‌كشيد كه مي‌گويد: پروردگارم الله ‌است و برايتان از جانب پروردگارش آيات و نشانه‌هاي واضح و و روشن آورده‌است! در آن روز ‌يكي از دو گيسوي ابوبكر كنده شد. راوي می‌گويد: علي مخاطبان را سوگند داد كه ‌آيا نزد شما مؤمن آل فرعون بهتر بوده ‌يا ابوبكر؟ مردم چيزي نگفتند، علي گفت: سوگند به خدا ابوبكر از مؤمن آل فرعون بهتر است، آن مرد که ايمانش را پوشيد، خداوند او را ستود. امّا ابوبكر جان و خون و مالش را در راه خدا فدا كرد(المستدرک(3/67)صحیح است برشرط مسلم و ذهبی موافق آن است).

تبلیغات

 

منوی اصلی

  صفحه ی اصلی  
 جستجو  
  روز شمار وقايع
  عضویت در خبرنامه  
پیشنهادات وانتقادات  
همكارى با سايت  
ارتباط با ما  
 درباره ی ما  
 

تبیلغات

آمار

خلاصه آمار بازدیدها

امروز : 8141
دیروز : 8439
بازدید کل: 16472808

تعداد کل اعضا : 608

تعداد کل مقالات : 11123

ساعت

نظر سنجی

كداميك از كانال‌هاى اهل سنت فارسى را بيشتر مي‌پسنديد؟

كانال فارسى نور

كانال فارسى كلمه

كانال فارسى وصال

نمایش نتــایج
نتــایج قبل
 
.محفوظ است islamwebpedia.com تمامی حقوق برای سایت
All Rights Reserved © 2009-2010